در جريان تاريخ شايد
مساله زن يكياز نادرترين مسائلي باشد كه
نگرش مشرق زمين و اروپا را به هم پيوند ميزند. ادبيات اجتماعي، اخلاقيات، سياست و
پند نامه و فرهنگ حاكم در اين جوامع، جامعه را به سكون و زنان را به تبعيت و
فرمانبرداري فرا خوانده است. تصوير زن در شعر و ادبيات، تصوير موجودي است تجريدي و
بيهويت، درباره او ميانديشند، اما به حسابش نميآورند. حتي افلاطون در راه پي
ريختن مدينه فاضلهاش و در رساله «ضيافت» شاعران را پند ميداد كه با زنان در
نياميزند و عشق نورزند تا به «پستي» و انحطاط نگرايند.
انجمن از بازار صفي كه
وارد كوچه انجمن ميشدي بعد از طي تقريباً بيست متر در سمت چپ- جلوخان انجمن كه در
وسط در بزرگي بود خودنمائي ميكرد آنجا وارد هشتي روپوشيده ميشدي كه با يك در
نسبتاً كوچكي به حياط باز ميشد و در مدخل حياط روي چهار پاية چوبي مشهدي صفر
دربان نشسته كه از ايالت منصوب شده بود و همه را ميپائيد و يك اسلحة كمري قديمي
معروف به قرهبينه داشت. شخص نامبرده به كور صفر معروف بود.
بابا ائوي، عزيز اوجاق... آذربايجاندا بئله اوجاقلارين سايي نئچه دانادير؟
مين، مينلر، ميليونلار؟ بيلميرهم... آنجاق بونو قطعاً بيليرهم كه اگر بو اوجاقلارين
هاميسي سوندورولسه و فقط بير داناسي قالسا، اورادا آذربايجان قالار و اورادان يئنيدهن
آذربايجان باش قالديرار.
انقلاب مشروطيت، ثمره فعاليت گروههاي مختلف جامعه آن روز ايران بود به
گونهايكه تمام اقشار جامعه از قاعده هرم تا راس آن به نوعي به ايفاي نقش در آن
پرداختند ، لذا با صدور فرمان مشروطه در 14 مرداد 1285 ه.ش برابر با 14 جماديالثاني
1324 ه.ق توسط مظفرالدين شاه قاجار، همه اقشار جامعهخواهان اصولي بودند كه حقوق
پايمال شده آنها در طول قرون متمادي را احياء نمايد.
با نگاهي در منابع و آثار متعدد دوران انقلاب مشروطه و سير حوادث آن؛ در
ميان انديشمندان و نويسندگان و شاعران و ديگر نحلههاي فكري، به نام برخي از
نمايشنامهنويسان و كارگردانان مطرح سينما بر مي خوريم. اين بزرگان، هر كدام با
زاويهي ديدي گوناگون نسبت به فراخور انديشه و توانايي، سهمي در شناساندن انقلاب
مشروطه دارند. اينان بر اين باور بودند كه براي ارتقاء سطح انديشه و تجارب نسلهاي
بعدي، وظيفهاي بس دشوار به گردن دارند.
از روزي كه اتابيگ آمده بود مردم دربارهاش دو فرقه بودند. جمعي او را
مشروطهخواه و با مجلس همراه و اولين شخص لايق وزارت داخله و صدر اعظمي ايران ميدانستند
و جمعي ديگر به ضد اين معتقد بودند. دليل فرقه اول مكاتيب امثال ملكم و طالب اوف
وغيرهما و روزنامههاي خارجه و كردار
خودش بعد از ورود و بيميلي شاه بر تقدير صحت و معاندت و مخالفت مستبدين با او و
نحوهاست. دليل فرقه ثاني عدم رفع انقلابات اطراف، با اين كه رفع فتنة سالارالدوله
با مختصر وجهي از مشاراليه شد، و با رئيس مجلس مربوط شدن و مجلس را هم خيال خود
كردن. اينها جوابي دارد صحيح كه هيچ دخلي به مجلس خواه نبودن او ندارد. ديگر عدم
رفع متحصنين حضرت عبدالعظيم كه مثل سابقه است.
مشروطه انقلابي دؤرو، ملتلرين ملي شعورو اويا نير، ملي حسلر، روشنفكرلر و
حاكم دايره لرين، فئوداليزم دؤروندهكي، محدود چرچيوهسيني يا راراق گئنيش خلق
كتلهلري داخلينده نفوذ ائدير، بوتون خلق، حتي ان گئج حركته گلن كندلي كتلهلري
سياست ميدانينا چكيليرلر. خلق ارادهسي فردي ارادهنين يئريني توتور، استبداد
ويرانهلري اوزرينده محتشم دموكراسي سارايي باش قالديرير.
بو دؤرده اجتماعي- فلسفي فكر، ائله جهده ادبيات سارايلاردان اوز چئويريب
گئنيش خلق مالي اولور. خلقه دانيشماق مجبور يتينده اولان ادبيات مضمون ديل و موضوع
جهتدن كؤكلوشكيلده دگيشير، گونلوك حيات مسئله لريني عكس ائدير، ديلي ساده له شيب
خلق ديلينه ياخينلاشير، معارفچيليك عمومي جريان شكلي آلير.