AZCMS
AZCMS AZCMS AZCMS
 

This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it به وب سایت ادبی - تحقیقی رضا همراز خوش آمدید. لطفا با درج نظرات و پیشنهادات خود ما را در پربارتر نمودن این وب سایت یاری نمائید. This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it

 
 
AZCMS AZCMS AZCMS
AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS
 

منوی اصلی سایت

خبرخوان ها

    
عبداللطیف طسوجی تبریزی و هزار و یکشب
نوشته شده توسط سحر وحدتی   
23 بهمن 1391 ساعت 16:43
روايت کرده اند که در ميان خلفای بنی عباس خليفه ای داناتر از مأمون نبود، که جميع علوم نيک بدانستی و او را در هرهفته دو روز مجلس مناظره علما منعقد مي شد و فقيهان و متکلمان، هريک در مرتبه خويش مي نشستند. روزي مأمون با فقيهان و متکلمان نشسته بود، مردي غريب که جامه سفيد و کهن دربرداشت به مجلس اندر آمد و پايين‏تر از همه بنشست. فقيهان به سخن گفتن شروع کردند و به حل مسائل مشکله اقدام نمودند. و ايشان را عادت اين بود که مسأله را به اهل مجلس يکان يکان عرضه داشتند و هرکدام از اهل مجلس را لطيفه اي يا نکته اي به نظر مي آمد، آن را ذکر مي کرد. پس مسأله را در آن روز به تمامت اهل مجلس عرضه داشتند تا نوبت بدان مرد غريب رسيد. آن مرد سخن گفتن آغاز کرد و جوابي نيکوتر از جواب فقيهان داد.

سخن او را خليفه تصديق کرد پسنديد و فرمود بالاتر از آن مکاني که نشسته بود بنشيند، تا اينکه نزديک به خليفه نشست. چون مناظره به انجام رسيد، آب حاضر آورده دست بشستند و به ملاطفت و مهرباني بيفزود و وعده انعام و احسانش بداد. آنگاه مجلس شراب مهيا کردند. نديمان را بخواست و پيمانه شراب به گردش آوردند. در حال بر پاي خاست و گفت: اگر خليفه مرا اجازت دهد يک سخن بگويم. خليفه گفت: هر چه خواهي بگوي. آن مرد گفت: بر خليفه عيان شد که من امروز در مجلس پست‏ترين مردمان بودم و خليفه زمان مرا به سبب اندک دانشي که از من به ظهور آمد، به خود نزديک خواند و در درجه بلندم جاي داد. اکنون همي خواهد که ميانه من و اندک دانش جدايي افتد، تا از عزت به ذلت و از کثرت به قلت اندر آيم. حاشا که خليفه جهان به اين اندک دانشي که من دارم حسد برد، از آنکه مرد چون شراب بنوشد عقل او زايل گردد و جهل بر او نزديک شود و ادبش به يک سو رود و در چشم مردمان پست نمايد. از راي بلند خليفه اميدوارم که اين گوهر گرانبها را از من باز نگيرد. چون خليفه مأمون اين سخن بشنيد، او را مدحت گفت و در همان مرتبه بلندش بنشاند و به توقير و تعظيمش بيفزود و او را صد هزار درم و خلعتي فاخر بخشود و پيوسته در مجلس مناظره او را به خود نزديک مي نشاند
بخشي از نثر يکي از مردان فرزانه دوران قاجار است که با نگارش تنها اثري که از او برجاي مانده، دريچه اي نو در ادبيات ايران زمين گشود. علامه محمد قزويني از نثر وي «به نثر عالي فصيح فارسي» ياد مي کند. در نوشته هاي برجاي مانده از محقق ارجمند آقاي صمد سرداري‏نيا به جمله اي بدين مضمون برمي خوريم «اولين ترجمه از زبان عربي به فارسي... در شهر تبريز انجام يافته» و درپي آن، نام عبداللطيف طسوجي تبريزي به چشم مي خورد که براي نخستين بار، اثر معروف هزارويکشب (الف ليله و ليله) را از زبان عربي به فارسي برگرداند.
علي اصغر حکمت درباره آن چنين مي گويد: «از حيث فصاحت کلام و حسن تعبير و سلاست سخن و کمال انسجام، ترجمه الف ليله يکي از آثار بديعه زبان فارسي است که در قرون اخيره به ظهور پيوسته...»
ضمن پرداختن به چگونگي ترجمه اين کتاب به دست عبداللطيف طسوجي تبريزي، شرح حال مختصري از وي را نيز -که جز اندک اطلاعي از آن در دست نيست- از نظر مي گذرانيم.
ميرزا عبداللطيف، فرزند يکي از مجتهدين بنام تبريز، از مردم طسوج آذربايجان و ساکن تبريز بود. ايام کودکي را همچو رسم معمول آن زمان، در مکتبخانه به خواندن دروس عربي و فارسي گذراند و در کنار آن دو، دانش هاي ديني را به حد کمال رسانده، به درجه اجتهاد رسيد. محمدشاه قاجار بر آن شد تا وي را که آوازه شهرتش همه گير گشته بود، جهت تعليم فرزندش، ناصرالدين ميرزا، بگمارد. طسوجي نيز قبول مسئوليت نمود، به تعليم و تربيت ناصرالدين ميرزا پرداخت و لقب ملاباشي را به خود اختصاص داد البته بعد از گزاردن حج، به حاجي ملاباشي معروف شد. در آن زمان، تبريزِ وليعهدنشين، تحت ولايت بهمن ميرزا، پسر چهارم نايب السلطنه عباس ميرزا، بود. عبداللطيف که ترک منبر کرده و عهده دار کارهاي دولتي شده بود به امر بهمن ميرزا، ترجمه کتاب الف ليله و ليله را برعهده گرفت. بعد از به سلطنت رسيدن ناصرالدين ميرزا، با نوشتن نامه مفصلي حاوي تمجيد و تعريف وافر از وزير باکفايتش اميرکبير، خواستار آن شد تا از ملازمت رکاب شاهي صرفنظر کرده، به عتبات عاليات رود. اينچنين باقي عمر را در نجف اشرف به سر برد و در آنجا نيز درگذشته، به خاک سپرده شد.
بهمن ميرزا جهت ترجمه اين کتاب سترگ از دو کس دعوت به عمل آورد؛ عبداللطيف طسوجي تبريزي و ميرزا محمدعلي بن قنبرعلي سدهي اصفهاني (سروش اصفهاني)
«...
اما چون فهم و لغت عرب به ارباب فضل و ادب اختصاص داشت و تا زمان دولت و عهد سلطنت محمدشاه غازي، کسي به ترجمه اين کتاب بلاغت نصاب نپرداخته بود که همه کس بهره ياب توانند شد... بنده ضعيف عبداللطيف الطسوجي التبريزي را به پيشگاه خلايق پناه خواسته فرمودند که اين نسخه بديع را از تازي به فارسي که خوشترين لغاتست بياورد و افصح الشعرا ابلغ الفصحا ملک الکلام ميرزا سروش را فرمودند که بجاي اشعار عربيه شعر فارسي از کتب شعرا مناسب همان مقام نويسد و هر شعري که به قصه اي منوط و به حکايتي مربوط باشد مضمون آن را خود انشا نمايد. بندگان آستان کمرطاعت برميان بسته خدمت را آستين برزديم...» (برگرفته از مقدمه جلد اول هزارويکشب)
از آن زمان، ترجمه فارسي هزارويکشب به نثر شيرين عبداللطيف و نظم زيباي سروش، شب هاي طولاني زمستان ايرانيان را به کوتاهي جلوه نمود.
آمده است «نثر عبداللطيف نمونه بسيار عالي و فصيح و پخته نثر فارسي دوران قاجار است و اگر بگوييم در اين دوران نثري پخته‏تر و فصيح تر و محکمتر از نثر عبداللطيف نگاشته نشده است شايد سخني به گزاف نگفته باشيم».
و اما سروش نيز در آراستن اين کتاب دلفريب، سهم بسزايي دارد. او بيشتر شعرهاي هزارويکشب را از ميان غزل‏هاي سعدي و حافظ و برخي را از اشعار عمرخيام، منوچهري دامغاني، نظامي گنجوي، سنايي غزنوي، عمعق بخارايي، فردوسي، مولوي، فرخي سيستاني، عضائر رازي، هاتف اصفهاني، ناصرخسرو قبادياني، حسن عنصري، اوحدالدين انوري، اميرمعزي نيشابوري و قائم مقام فراهاني انتخاب کرد. همچنين در ترجمه بخشي از اشعار عربي که در سروده هاي فارسي معادلي برايشان وجود نداشت، اشعاري گاه با همان وزن و قافيه سروده، جايگزين آن نمود. (در پايان، جهت آشنايي با نظم سروش، ششصدوهشتادوسومين حکايت از هزارويکشب آورده شده است)
ترجمه مذکور از روي طبع بولاق مصر(1251ه.ق) انجام شده، در 1259ه.ق از عربي به فارسي درآمد و نخستين بار در 1261ه.ق به خط زيباي ميرزاعلي خوشنويس در تبريز به کوشش آقامحمدرضا باقر کاشاني در دارالطباع آقامير، چاپ سنگي شد. بحث درباره زمان طبع و ترجمه آن که گويي به مدت هفت سال به طول انجاميده، زياد است و نياز به مطالعات دقيق‏تري دارد زيرا جلد اول آن به نام بهمن ميرزا و جلد دومش به نام ناصرالدين شاه آمده است.
با توجه به تاثير ترجمه در  بروز تحولات اجتماعي و سياسي جامعه آن روز ايران که در بحث هاي آتي بدان پرداخته خواهد شد، بخوبي مي توان دريافت ترجمه مذکور نيز تاثيرات خاص خويش را داشته است ولي چون از حوصله مقال خارج است، از اشاره به نقدها،  قديمي ترين چاپ هاي اين ترجمه، نحوه مصورسازي و همچنين نظر بزرگمردان اين عرصه در مورد ريشه اين افسانه ها صرفنظر مي کنيم.
در مقاله آقاي سعيد هندي درج شده در روزنامه عصر آزادگان (29/10/1378) از داستان «سه هزارويکشب» به قلم نصرت خانم، فرزند عبداللطيف طسوجي تبريزي، سخن به ميان آمده است. اين داستان تحت تاثير هزارويکشب نگاشته شده و در آن نگارنده به معرفي پدر و موقعيت وي و همچنين به توصيف حرمسراي شاه و ويژگيهاي اخلاقي‏شان پرداخته است. آنچه پيداست نصرت خانم به رغم ميل خود و خانواده اش، همسر ظل السلطان گشت و با وجود اينکه فرزندي براي او نياورد و از انجام وظايف زناشويي نيز سرباز مي زد، باز هم مورد توجه شاهزاده بود. متاسفانه نگارنده هنوز موفق به کسب اطلاعات بيشتري راجع به سه هزارويکشب نشده است.
ناگفته نماند طبق اظهارات يکي از نوادگان عبداللطيف، همسر طسوجي، ام کلثوم (نصرت خانم در اثر مذکور، نام مادرش را مرحمت خانم ذکر کرده است) بهره وافي از علم داشته و در ترجمه هزارويکشب نيز کمک حال همسرش بوده است. عبداللطيف صاحب سه دختر و دو پسر به نام هاي محسن خان مظفرالملک و مهدي ظفرالممالک بود و بعدها ميرزايحيي دولت آبادي، دختر مظفرالملک را به همسري اختيار نمود.
يادي هم داشته باشيم از رضاکمال (شهرزاد) يکي از بهترين نمايشنامه نويسان و «از مهمترين بنيانگذاران تئاتر ايران» که در ذکر خاطرات دوران کودکي،‏ از شيفتگي اش به داستان هاي هزارويکشب مي گويد و اينکه به جهت همين علاقه، بعدها اسم شهرزادِ هزارويکشب را براي خويش انتخاب نمود.
با ذکر اين نکته که سال 2004 ميلادي سال جهاني هزارويکشب ناميده شد، يکي ديگر از حکايات آن را از نظر مي‏گذرانيم:
«
خليفه هارون الرشيد را بي خوابي سخت روي داد. برخاسته در قصر همي گشت. کنيزکي را بديد که از مستي متمايل است و خليفه او را بسي دوست مي داشت. با او ملاعبت آغاز کرد و او را به سوي خود بکشيد و از او وصل خواست. کنيزک گفت مرا تا شب آينده مهلت ده که من خود را مهيا نکرده ام و حضور خليفه را امشب نمي دانستم. پس خليفه او را بگذاشت و برفت. چون روز بر آمد خليفه غلامکي پيش او فرستاد که او را آگاه کند بر اين که امشب خليفه به حجره تو خواهد آمد. کنيزک به رسول گفت که به خليفه بگو: کلام اليل يمحوه النهار. هارون الرشيد چون اين مصراع بشنيد به نديمان گفت :- شعري بخوانيد که اين مصراع در او باشد.
در حال رقاشي پيش آمد و اين دو بيت را بخواند :
عاشق ياري شدستي کز غرور حسن خويش               نه به نزد کس رود نه نزد او کس راست بار
وعده وصلت بداد وزان سپــس با ناز گفــت               آن شنيدستي کــلام اليل يمحوه النـــهار
پس از آن ابومصعب پيش آمده اين دو بيت بخواند:
گفتمش بس نيست جـــانا در هواي تو مـــرا             سينه پر درد و چهر زرد و چشم اشکبار
خوش همي خنديد و با ناز و فريب و غنج گفت           آن شنيدستــي کلام اليل يمحوه النـهار
پس از آن ابونواس پيش آمده اين ابيات بخواند :
ديدمش دوشينه مـــست مي به قصـــر زرنگار            مستي اندر وي فزوده کشي و خوبي هـزار
کردمش قـــصد کنار و بـوس بهـــر اين که او            هـم سزاي بــوس بود و هم سزاوار کــنار
من در آويخـــته او در من از بـــس غنج و ناز           معجرش آشفته گشت و سست شد بنـدازار
گفتمش بر وصل خويشم وعده اي فرماي راست          گفت خواهي صبح گشتن از وصالم کامــگار
صبح گفتم وعده دوشـــين وفا فرماي گفـــت           آن شـــنيدســـتي کلام اليل يمحوه النهار
پس خليفه به هر يکي از شاعران بدره اي زر بداد مگر ابونواس را که به کشتن او فرموده گفت تو شب با ما در قصر بوده اي. ابونواس گفت به خدا سوگند جز در خانه خود در جايي نخفته بودم. از کلام تو به مضمون شعر پي بردم. پس خليفه از او در گذشت و دو بدره زر بدو عطا فرمود


منابع مورد استفاده :


1-   
از صبا تا نيما، ج1و2، يحيي آرين پور
2-   
تبريز؛شهر اولين ها، صمد سرداري نيا
3-   
دانشمندان آذربايجان، محمدعلي تربيت
4-   
ماهنامه يادگار، ش41و42، شهريور و مهرماه 1327
5-   
ماهنامه سخن، ش119، ارديبهشت ماه 1339
6-   
فصلنامه فرهنگ و مردم، ش5، بهار 1382
7-   
ماهنامه کتاب ماه هنر، ش79و80، فروردين و ارديبهشت ماه 1384 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشتن نظر
نام:
عنوان:
BBCode:Web AddressEmail AddressBold TextItalic TextUnderlined TextQuoteCodeOpen ListList ItemClose List
نظر:

كد:* Code
من اين نظر را دوستانه جهت تماس ارسال ميكنم


بيننده: 1135

  ارسال نظر
RSS نظرها

Powered by AZCMS

 
   

تصاویر

آمار سایت

 

 

معرفی کتاب

 
 
 
 
 
 
 
 
 
AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS
AZCMS AZCMS AZCMS
 
   
 
AZCMS AZCMS AZCMS
AZCMS AZCMS AZCMS
   
AZCMS AZCMS AZCMS