انجمن هاي سياسي صدر
مشروطيت نقش بسيار موثري در جريان مشروطه طلبي و مخالفت با آن داشته اند در ميان
اين انجمن ها انجمن اسلاميه تبريز در واقع مجمعي بود كه محمد علي شاه قاجار از
طريق آن به مقابله با مشروطه خواهان تبريز برخاسته است اين انجمن در زمان خود نيرو
و تواني فوق العاده يافت نيرويي كه آن انجمن در تبريز داشت حتي مستبدين تهران فاقد
آن بودند به قول مولف مشروطه ايران: اسلاميه نيرو انداخته سربرافراشت . سراسر دوچي
پر از تفنگدار گرديده كوچه ها تنگي نمود .
لوتيان دوچي در پشت بامها و در ديگر
جاها به سنگر بندي پرداختند…(1)
در برابر انجمنهاي ايالتي و ولايتي
كه روزنامه انجمن (2) را منتشر مي ساخت آنها نيز روزنامه هاي اسلاميه(3) و
آملاعمو(4) را منتشر ساختند . گذشته از اينها گاهي نيز چيزهايي نوشته و با سنگ به
چاپ رسانيده مي پراكندند از جمله اعلانيه موضوع اين مقدمه و "سئوال جواب
انصاف از غيرت" و…
لايحه اي كه در اينجا عزضه مي
شود سندي از انجمن اسلاميه تبريز است كه حاوي مطالب با ارزشي درباره موضع گيري اين
انجمن نسبت به مشروطه خواهي و مشروطه طلبان است.
وا اسفا از مركز غيبي (5) لا مذهبان(6)
دارو سبب درد شده اين چه علاج است!
چه مجلسي است كه شيطان به گوشه (اي) متحير نشسته و سر انگشت خويش بگزيده . ز
ابتداي اساسش چه فتنه ها كه نمودند . شكسته قامت اسلام پشت شرع خميده . عموم ياغي
دولت به قمع ريشه ملت به قلع نخل شريعت حسام كينه كشيده.
در اواخر ايام استبداد كملين و عقلا
وجود وطن عزيز را در كام جانوران آدام خوار يعني … ديده چاره جز مشروطه طلبيدن نديدند . با زحمات جان فرسا و خسارات
لايحصي خواستار گرديدند(7) و بعد از شدايد زياد به دست آوردند و به قانون اساسي
نايل گرديدند.
آشي كه به دولت بپزند به مطبخ
طباخ قضا دم زد و ديدند پلو
شد.
غافل از اين كه گرگان تيز دندان در
كمين و صيادان بي مروت دام فريب گسترده و شغالان پر مكر و حيل به انواع طراري و
نيرنگ در لباس مشروطه تيشه بر ريشه دين و مذهب و آئين خواهند زد و آب بر اساس مليت
و اسلاميت خواهند بست و مشروطه را به مشروره مبدل خواهند نمود و در صدد آن
خواهند شد كه مملكت را به اجانب تحويل بدهند . از زمان ديرين در اجراي مقاصد خود
لطايف حيل به خرج داده اتصالا نفاقي است كه ميان ملت مي اندازد و اموال آنها را به
رايگان مي بردند.
اي مسلمان پرده از پيش چشم بصيرت
برداريد و از خواب غفلت بيدار شويد . تا كي اي برادران ! اصلاح كليه امورات و
احياي امر دنيا و آخرت با قوانين شرع و مجازات است. جايي كه علما موهون و عقلا
زبون شوند و علي الاسلام السلام (8) بايد گفت گوش فرا داريد و ديده باز كنيد(9) و
حال حسرت و ملال ملاحظه فرماييد كه چه حال اندوهناك است و چه موقع باريك.
اين قدر نفوس محترم در خانه موروثي
خود اسير سيئات چندين نفر طبيعي مذهبان كه مدت مديدي بود به آرزوي ترويج لامذهبي
خودكباده مي كشيدند با سه چهار نفر ژولكين لامذهب كه نه از خدا شرمي و نه از رسول
آزرمي، نه موحد خالق اكبر و نه معتقد پيغمبر، آنارشيست بي باكند بلوائيان
ناپاك، انقلابيون شرورند از مذهب و آئين دور نفاقي به مملكت اسلام انداخته كه نه
اميد حيات ظاهر كه خوشبختانه زندگاني نماييم و نه علائم ممات به كلي آشكار
است كه شهادتين بگوييم و خلاصي جوييم. از تمام خوش بختي هاي عالم محروم و بي نصيب
هر ساعت مليت و اسلاميت كاسد نه از تجارت بهره و از كسب ثمري اغنيا از پا افتاده ،
اقويا را ضعف رو داده ، كسبه پايمال ، فقرا نزديك به هلاكت، امرا مقهور ، سادات
مظلوم
برآن مملكت زار بايد گريست
كه فرياد رس را ندانند كيست
و نه دادخواهي است كه بپرسد اي سيدان
جوان و اي پسر طفل معصوم آقا سيد رضاخان و اي سيد مرضاي مسلمين بآي جرم
قتلوكم(10)
اين وضع روزگار را مسلمان نشنود كافر
نبيند. مرگ از اين زندگاني بهتر و سفر از اين حضر خوشتر . غربت از اين وطن گوارا
تر.
نمي دانم درد خود را به كه گويم و
چاره اين اختلافات و قتل و غارت اهالي محل سرخاب و شتربان از كه جويم. منتقم حقيقي
را به داد خواهم و به رسول خدا بپناهم رو به ارض بطحا(11) نمايم كه اي رسول خدا ،
عليك منا الاف التحيه و الثنا(12) از امت بپرسيد كه اسلام اين است در ميان شما
گذاشتم ؟ الاسلام يعلو ولا يعلي عليه.(13)
اي ختم مرسلين آيا به زبان گوهر بيان
و ماينطق عن الهوي (14) اني تارك فيكم اله ثقلين (15) توصيه فرموديد. قران همان
است ، اولاد همين كه او را نسخ مي نمايند و اينها را مي كشند ، حقيقت را آشكار و
اسلاف ما را از خواب غفلت بيدار ساختيد. ما را امت مرحومه قرار داديد. مسلمين را
سيد اقوام فرموديد. قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموه في القربي (16) را واضح
نموديد. آه آه عجب وصيت حضرتت را به جا آورديم. سيادت و سروري ما مبدل به حقارت و
كهتري شده انا المومنون اخوه (17) متروك و المسلم من سلم المسلمون عن يده و لسانه
(18) منسوخ گشت. قتل مسلمين مباح و كشتن سادات را مايه سعادت و نجاح مي دانند.
قران كنند حفظ، به طه كشند تيغ عهد و ميثاقت را شكنند، اساس را كه به تقويت يزداني
به هزاران زحمت و مشقت درست فرموده بودي به بنيانش آب بستند . از حق گذشته علما را
نسبت كفر دادند و نواب مخصوص را ابن ملجم(19) سيرت نوشتند واي اگر از پس امروز شود
فردايي.
اي مسلمانان غيور كه ياليتنا كنا معك
(20) مي خوانيد بيايد خود را و مذهب و مملكت تان را از چنگال طبيعي مذهبان شهري و
ژولكين برهانيد چيزي نمانده در حق ما انهم لا يفلحون ابدا(21) كه درباره كافران
وارد شده صادق آيد.
لحظه اي به خود آييد و ربنا انا
ظلمنا انفسنا (22) را بخوانيد تا از اين مذلت و خواري نجات بيابيد. همت و غيرت
نماييد و ژولكاني كه به تعليم همسايه (23) داخل مملكت اسلام شده اند خارج شوند و
آشوب طلبان از قوه بيفتند شايد دست از شما بردارند پي كار خود بروند.
مشروطيت كه به تقرير متابعت شرع انور
به توسط ديگران و به معاونت علما اعلام گرفته ايم باز به معاونت علما اعلام متحدا
به اجراي آن پردازيم و در رفع مفاسد مشروره با جان و مال معاون همديگر باشيم يك جو
غيرت، يك جو همت ، تاكي غفلت كه تكليف خود را ندانيم و شكر نعمت مليت و اسلاميت را
به جا نياوريم و قدر اخوت و شريعت را نفهميم. يقين بدانيد عزت در سلطنت
اسلاميه است نه رفتن مملكت . قتل نفوس و غارت اموال در قوانين مشروطيتي كه ما خود
گرفته ايم نيست . حقوق خود را ضايع مكنيد. بي جهت اسير و دستگير نباشيد . در هر
حال توسل به امام عصر جوييد . والسلام علي من ابتع الهدي (24) و نهي النفس عن
الهوي.
به عموم محلات دارالسطلنه تبريز
اعلام مي داريم : ما اهالي محلات و ساكنين تبريز تماما مسلمان و جعفري مذهب هستيم.
بايد نفاق را به كلي كنار گذاشته دست به دست همديگر داده مردانه وار همت نموده
نگذاريم اشخاص ضعيف الايمان صدمه اي به اساس مقدس شريعت وارد آورند.
پانويسها:
1-
كسروي احمد(سيد) ، تاريخ مشروطه ايران ، تهران . چ 5 1340 شمسي . ص 628
2-
انجمن، ارگان انجمن ايالتي آذربايجان ، رفيعي منصوره ، تهران ، چ 1، 1363ش، ص 83 ،
107
3- روزنامه هفتگي
به سال 1324 هجري قمري در تبريز به مديريت ميرزا احمد بصيرت انتشار يافته است .
براون، ادوارد، تاريخ تاريخ مطبوعات و ادبيات ايران در دوره مشروطيت، ترجمه محمد
عباسي . تهران 1335 ش . ص 213
4- روزنامه هفتگي
به سال 1326 هجري قمري در تبريز توسط ميرزا حاج آقا و مساعدت مالي حاجي محمد تقي
صراف و برادران منتشر مي شد.
5- در تبريز
آزاديخواهان نيز سازماني به نام مجاهد با كميته سري به نام مركز غيبي تشكيل دادند
كه برنامه آن بر گرداني از برنامه حزب اجتماعيون عاميون قفقاز بود. تك پيدايش و
تحول احزاب سياسي مشروطيت (دوره اول و دوم مجلس شوراي ملي) منصوره اتحاديه (نظام
مافي) تهران ج1 ، بهار 1361، ص69
6-
اصل
7-
اصل : كردند
8-
فاتحه اسلام را بايد خواند
9-
اصل : بر
10-
(نويسنده در كار بردند اين عبارت آيه قران"اذا المووده سئلت باي ذنب
قتلت" س 81 آيه 8 و 9 ) توجه داشته است.
11- وادي مكه
معظمه
12- از ما
بر شما هزاران درود و سپاس
13- اسلام برتر
است و چيزي بر آن برتري نمي يابد.
14- (پيامبر) از
روي هوي سخن نمي گويد قران آيه 3 سوره 53 نجم
15- همانا من در
ميان شما دو امانت گرانبها باقي گذاشتم.
16- (اي پيامبر)
بگو من نمي خواهم از شما براي آن مزدي (پاداشي) جز دوستي با خويشاوندان . قران.
آيه 23 سوره 42
17- به راستي كه
مومنان برادرند.آ.10سوره 49 حجرات
18- مسلمان كسي
است كه مسلمانان از دست و زبان وي آسوده باشند.
19- آقاي سيد كاظم يزدي از
مراجع تقليد ساكن نجف بود كه به رغم آيات عظام خراساني و مازندراني و ملاحسين با
مشروطيت مخالفت مي كرد. روزنامه مجاهد در يكي از شماره هاي خود در گفتاري زير
عنوان مكتوبات از نجف از او بد نوشت و باعث آشوب در تبريز شد. مولف تاريخ مشروطه
ايران نيز اين موضوع را با عنوان سرگذشت اندوه انگيز شادروان سيد محمد ابوالضياء
در تاريخ خود به تفصيل بيان داشته است. براون ادوارد ، تربيت، محمد علي، تاريخ
مطبوعات و ادبيات ايران در دوره تاريخ مشروطه ايران، همان ماخذ ص 8-496
20- كاش ما با تو
بوديم
21- بخشي از آيه
10 (سوره يونس. آيه 69 و سوره 16 النحل آيبه 116)
22- خدايا برخود
ستم كرديم قران آ. 23 سوره 7 . البته در آيه لفظه (انا) نيست.
23- مقصود كشور
انگلستان است.
24- سلام بر آن كه
از راه راست پيروي كند و نفس از هوي و هوس بازداشت. قسمتي از آيه 40 سوره 79
النازعات.