AZCMS
AZCMS AZCMS AZCMS
 

This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it به وب سایت ادبی - تحقیقی رضا همراز خوش آمدید. لطفا با درج نظرات و پیشنهادات خود ما را در پربارتر نمودن این وب سایت یاری نمائید. This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it

 
 
AZCMS AZCMS AZCMS
AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS
 

منوی اصلی سایت

خبرخوان ها

    
واقعه آذربايجان
نوشته شده توسط رحمتلیک حمید ملازاده   
01 مرداد 1389 ساعت 12:16

شادروان سيد محمدباقر كروبي مدير روزنامه اختر شمال چاپ تبريز يك وقتي گفته بود، همه نهضت ها و جنبشهاي آذربايجان ايران ماهيت ازاديخواهانه داشتند متاسفانه روسها با دخالت ، آنها را بدنام كردند واقعه اي كه در 21 آذر سال 1324 هجري شمسي در آذربايجان اتفاق افتاد دقيقا چنين حالتي داشت.

21 آذر رويدادي بود كه در سالهاي بحران و فضاي پر تنش جنگ سرد پديد آمد و با توجه به زمان و مكان وقوع به مدت زمان نسبتا طولاني هرگونه اظهار نظري منصفانه درباره علل پيدايش آن ميسر نگرديد چرا كه در يك طرف ايران يكي از طرفهاي متخاصم قرار داشت مي خواست واقعه را در عرصه بين الملل بي اعتبار كند و طرف ديگر شورويها ، در بازي بده بستان با ايران بازنده بودند ، سعي مي كردند باخت سياسي خود را به فراموشي بسپارند.

با آغاز جنگ جهاني دوم، موقعيت جغرافيايي آذربايجان ايران تبريز را در چهار راه حوادث قرار داد كه هر لحظه آبستن ماجرا بود  در چنين اوضاع و احوالي همسايه شمالي ايران در حادثه آفريني دست بالا را داشت و آذربايجان كه بيش از ديگر استانهاي مملكت از عقب ماندگي ها  رنج برده بود آسيب پذير مي توانست باشد، لزوم تشكيل انجمنهاي ايالتي و ولايتي كه در قانون اساسي مشروطه روي آن تاكيد فراوان شده بود مطرح گرديد و اين موضوع زمينه را براي به وجود آوردن تشكيلات سياسي كه بتواند اين خواسته مردم را پيش براند فراهم ساخت و عملا ديدم كه نخبه ها و شخصيت هاي طراز اول آذربايجان با امضا اساسنامه فرقه دموكرات آذربايجان آن را تائيد نمودند فرقه دموكرات آذربايجان در ابتداي تشكيل اگر چه گرايشي به چپ داشت اما رهبري از هر گونه وابستگي ايدئولوژيكي در اين تشكيلات اجتناب مي ورزيد و با افكار و حركات راديكاليزم مخالفت مي كرد. نبايد فراموش كرد اصولا تجزيه و تجزيه طلبي كلمات رايج دولتمردان ايران در جلوگيري از هر گونه جنبشهاي ملي بوده است و نظام سلطنتي ايران اين حربه را براي سركوبي فرقه به كار گرفت. با اين حال حادثه اي كه واقعه آذربايجان را زير سئوال برد كشتار قريه ليقوان در اطراف تبريز بود كه در آستانه تشكيل فرقه دموكرات در آذربايجان، حزب توده ايران سبب اصلي ماجرا بوده است و سيدجعفر پيشه وري سه تن از حادثه آفرينان به اسامي آرداشس ارمني، ملكي نام و اسپهاني نام را از تبريز به تهران تبعيد كرد.

شنيديم وقتي روسها ادغام حزب توده و فرقه دموكرات آذربايجان را پيشنهاد نمودند سيدجعفر پيشه وري با آن مخالفت كرد او مدعي بود كه حزب توده ايران تشكيلات بدنامي است و نيز پس از به وجود آمدن فرقه دموكرات بود كه عوامل نفوذي شورويها به آن راه يافتند و متقابلا شخصيت هاي نامدار از فرقه بيرون رفتند.

در اين گزارش نيت دفاع از فرقه دموكران و ماهيت واقعي آن نيست زيرا قضاوت درباره آن به تاريخ سپرده شده بلكه قصد اين است  چهره واقعي رهبران فرقه با استفاده از حافظه و با اتخاذ سند از روايات موثق و معتبر دست اول شناسانده شوند.

سيد جعفر پيشه وري رهبر فرقه دموكرات آذربايجان ده سال از جواني خود را در زندان قصر رضاخان گذرانده بود خاطره نويسان ، سالهاي زنداني بودن او را در مقايسه با ساير زندانيهاي سياسي ، استثنايي معرفي مي كنند ، پيشه وري بعد از شهريور 1320 مجددا وارد عرصه سياسي گرديد در انتخابات چهاردهيمن دوره مجلس شوراي ملي از تبريز به نمايندگي انتخاب گرديد اما مجلس به دلايل سياسي اعتبارنامه او را رد كرد و اين يكي از عوامل مهم براي كشاندن او به مبارزه بود مدتي روزنامه آژير را در تهران منتشر كرد و بعد به تبريز آمد سرنوشت او به عنوان فعال سياسي با حوادث تلخ و ناگوار پيوند خورد . در يكي از روزهاي تابستان سال 1324 عده اي به اتفاق مير جعفر باقراوف صدر حزب كمونيست‌اذربايجان شوروي به جلفاي آن سوي مرز آمدند و در داخل واگني با سيدجعفر پيشه وري و همراهان به رايزني پرداختند در اين ديدار بود كه باقر اوف فرمان مارشال استالين رهبر شوري را به پيشه وري ابلاغ نمود در فرمان رهبري فرقه دموكرات آذربايجان ايران به سيد جعفر پيشه وري پيشنهادشده بود اما او از قبول آن امتناع مي ورزيد و گفت : من روسها را بهتر از همه شما مي شناسم دوستي با آنها به محبت ميمون به بچه اش شباهت دارد وقتي در آب غرق مي شود پايش را سر بچه مي گذارد خود را از آب بيرون مي كشد و بچه ميمون زير آب خفه مي شود .  در فروردين ماه سال 1325 حضرت آيت ا.. سيدابوالحسن اصفهاني رهبر شيعيان جهان دار فاني را وداع گفتند و اين واقعه همزمان بود با استقرار حاكميت فرقه دموكرات در آذربايجان تبريز يكپارچه در غم و عزا فرو رفت و به مدت چهل روز مردم به عزا نشستند و به آقاي پيشه وري اطلاع دادند شهر تعطيل است اما اينورسيته تبريز (دانشگاه) كار مي كند از بگو و مگوي اعتراضي كه بين آقاي پيشه‌وري رئيس دانشگاه صورت گرفت دستور داد دانشگاه به احترام درگذشت  رهبر شيعيان جهان تعطيل شود يك هفته بعد از اين عزا در نشستي كه در كميته مركزي فرقه صورت گرفت پيشه وري در پاسخ به اعتراض كنندگان اظهار داشته بود ما در مملكت اسلامي زندگي مي كنيم و رهبر شيعيان جهان درگشته اند اگر  مقتضيات اجازه مي داد در پيشاپيش دسته جات عزادار حركت مي كردم در  عزاداري شركت كردن مهم نيست. مهم اين است كه چه كسي آن صف را پيش مي برد. وقتي احساسات مذهبي مردم‌ آذربايجان ايران در آن سوي مرز به مير جعفر باقر اوف اطلاع دادند گفته بود اين است آن مردمي كه رفقاي آن سوي مرز مدعي هستند آنها كمونيست شده اند؟!

راوي نقل مي كرد در سالن عمارت ساعت تبريز رهبران فرقه نشستي داشتند به پيشه وري خبر دادند احمدخان بهادري يكي از مالكين سرشناس متواري شده است . پيشه وري از تلفنچي خواست دفتر كار ژنرال كاويان وزير جنگ را بگيرد او در اتاقش نبود با همسر احمدخان بهادري تماس تلفني برقرار شد پيشه وري پس از احوالپرسي و معرفي خود به خانم بهادري اظهار داشت از قول من به احمدخان سلام برسانيد و بگوييد جان و مال ايشان در امن و امان است هركجا هستند به خانه برگردند! بعد فريدون ابراهيمي دادستان كل فرقه دموكرات را مورد خطاب قرار داد و گفت : شما چرا چنين حكمي صادر كرده ايد؟ ما در صدد هستيم سرمايه داران فراري را به آذربايجان بياوريم و شما دانسته و يا ندانسته آنها را فرار مي دهيد!

كارگران كارخانه ريسندگي و بافندگي پشمينه تبريز عليه شادروان حاج مرتضي رحيم زاده خويي مدير كارخانه تشبثاتي راه انداخته بودند وقتي سيدجعفر پيشه وري از اين موضوع آگاه شدند نمايندگان كارگران را احضار كرد به آنها گفت كاري نكنيد چند سرمايه دار باقيمانده اينجا را ترك كنند و شما بيكار گرديد.

باز از مرحوم بيوك شترباني نقل مي شود شب 21 آذر ماه سال 1324 سيد جعفر پيشه وري و سرتيپ علي اكبر درخشاني فرمانده لشكر 3 براي امضا قرارداد متاركه به كاخ استانداري آمدند پس از انجام مراسم پيشه وري محمد بي ريا را صدا كرد آهسته به او گفت وقتي حاضرين سالن را ترك كردند بي سر و صدا آن عكس بزرگ شاه را از ديوار بردار. محمد بي ريا از ايشان تقاضا نمودند عكس را به او بدهند پيشه وري پذيرفت.

گفتند فرقه چي افراطي به نام عبداله ميزاني با لباس چريكي داخل دفتر كار پيشه وري شد تا چشمش به عبداله افتاد دست از كار كشيد با عصبانيت به او گفت: اين چه لباسي است به تن كرده اي ؟ مگر اينجا شوروي است يا از جبهه مي آيي؟ برو لباسهايت را عوض كن  بعد اينجا بيا

در يكي از شماره هاي روزنامه آذربايجان ارگان فرقه عكس مدوري از پيشه وري چاپ شده بود كه دور عكس از پرچمهاي ايران پوشيده شده بود. پيشه وري كه معمولا قبل از انتشار روزنامه آن را مي ديد از اين عكس سخت برآشفت دستور داد چاپ متوقف گردد و صفحه اول عوض شود.گفته بود من نه پادشاه اين مملكت هستم و نه رئيس جمهوري، چنين عكسي در شان و مقام  آنها است.

پيشه وري وقتي به تبريز آمد دوستانش تصميم گرفتند او را از هتل برهانند برايش خانه اي در كوچه پستخانه قديم اجاره كردند زمستان سال 1324 برف سنگيني در تبريز باريد شهردار به سپورها دستور دارد كوچه متنهي به خانه آقاي پيشه وري را برف روبي كنند  پيشه وري از خانه بيرون آمد به مامورين اعتراض كرد گفت: برويد جلو خانه قوام السلطنه را برف روبي كنيد من چه كاره ام؟؟

در خيابان شهناز كوچه شركت را همه مي شناسند گفتند در آن زمان در آنجا زني روسپي به نام ايران سكونت داشت در يكي از شبها مردي به نام رحيم دباغ كه لباس فدائيان فرقه را به تن داشت به آنجا مراجعه مي كتد اما چون ساعت از دوازده شب گذشته بود زن در را باز نمي كند او به زور وارد خانه مي شود و زن روسپي يكسره به شهرباني مي رود و قضيه را به كشيك شرح مي دهد و اصرار مي كند با پيشه وري صحبت كند موضوع را به اطلاع پيشه وري مي رسانند دستور داد دادستان و 6 تن از اعضاي كابينه بلافاصله در آنجا حاضر شوند و به پرونده رسيدگي كنند . ساعت 4 صبح دادگاه حكم اعدام متهم را صادر كرد و دوساعت بعد يعني ساعت 6 صبح محكوم اعدام شد  در ادعانامه دادستان آمده بود چون محكوم با لباس اونيفورم فرقه مرتكب چنين عملي شده است مجازات او اعدام بود.

حاج حسن آقا عبداله زاده فهيمي از بازرگانان نامدار آذربايجان اخيرا به من تعريف مي كرد پدرم هر سال در فصل زمستان در محلات فقير نشين تبريز ذغال توزيع مي كرد زمستان سال 1324 كه فرقه دموكرات حاكميت را در آذربايجان قبضه كرد خانواده ما از تبريز كوچ نمود و توزيع ذغال متوقف گرديد موضوع را به پيشه وري اطلاع دادند روزي در تهران نامه اي از ايشان خانه پدرم به ما رسيد در آن نامه پيشه وري مودبانه از پدرم تقاضا كرده بود به تبريز باز گردند و اموال مصادره شده‌اش را پس بگيرند . پدرم به تصور اين كه ممكن است نيرنگي در كار باشد مرا كه خيلي جوان بودم با نامه ايشان به تبريز فرستاد . در كميته مركزي به سراغش رفتم پيشخدمت پرسيد: با‌ آقاي پيشه وري چكار داري؟ گفتم به اطلاع ايشان برسانيد فلاني است پيشخدمت بلافاصله مرا به دفتر كار ايشان راهنمايي كرد آقاي پيشه وري به تصور اين كه با پدرم ديدار خواهد داشت از پشت ميزيش تا وسط اتاق به استقبال آمده بود وقتي مرا ديد پرسيد پدرتان چرا نيامد؟ عذر آوردم نامه را تسليم كردم زير نامه به رئيس حومه (كلانتري) كه خانه ما را اشغال كرده بود نوشت بلافاصله منزل فلاني را تخليه كرده به فرزندش تحويل دهيد. رئيس حومه وقتي نامه را خواند رنگ از رخسارش پريد از من تقاضا نمود بدون اين كه دوباره به ايشان مراجعه كرده باشم دو روز مهلت دهم . روز موعد به آنحا رفتم ديدم خانه تخليه شده و رئيس منتظر من است كليد ها را تحويل دهد پس از تحويل از من تقاضا نمود تاريخ تحويل را همان روز تاريخ بنويسم .

حاج حسن آقا عبداله زاده فهيمي از بازرگانان نامدار آذربايجان اخيرا به من تعريف مي كرد پدرم هر سال در فصل زمستان در محلات فقير نشين تبريز ذغال توزيع مي كرد زمستان سال 1324 كه فرقه دموكرات حاكميت را در آذربايجان قبضه كرد خانواده ما از تبريز كوچ نمود و توزيع ذغال متوقف گرديد موضوع را به پيشه وري اطلاع دادند روزي در تهران نامه اي از ايشان خانه پدرم به ما رسيد در آن نامه پيشه وري مودبانه از پدرم تقاضا كرده بود به تبريز باز گردند و اموال مصادره شده‌اش را پس بگيرند . پدرم به تصور اين كه ممكن است نيرنگي در كار باشد مرا كه خيلي جوان بودم با نامه ايشان به تبريز فرستاد . در كميته مركزي به سراغش رفتم پيشخدمت پرسيد: با‌ آقاي پيشه وري چكار داري؟ گفتم به اطلاع ايشان برسانيد فلاني است پيشخدمت بلافاصله مرا به دفتر كار ايشان راهنمايي كرد آقاي پيشه وري به تصور اين كه با پدرم ديدار خواهد داشت از پشت ميزيش تا وسط اتاق به استقبال آمده بود وقتي مرا ديد پرسيد پدرتان چرا نيامد؟ عذر آوردم نامه را تسليم كردم زير نامه به رئيس حومه (كلانتري) كه خانه ما را اشغال كرده بود نوشت بلافاصله منزل فلاني را تخليه كرده به فرزندش تحويل دهيد. رئيس حومه وقتي نامه را خواند رنگ از رخسارش پريد از من تقاضا نمود بدون اين كه دوباره به ايشان مراجعه كرده باشم دو روز مهلت دهم . روز موعد به آنحا رفتم ديدم خانه تخليه شده و رئيس منتظر من است كليد ها را تحويل دهد پس از تحويل از من تقاضا نمود تاريخ تحويل را همان روز تاريخ بنويسم .

يكي از شيشه فروشان تبريز به نام صمد معنوي آذر نقل مي كرد براي يكي از مدارس تبريز شيشه داده بودم و دو تومان طلبكار بودم مدتي براي وصول به مدرسه مراجعه مي كردم امروز و فردا مي كردند تصميم گرفتم به پيشه وري شكايت كنم. به كميته مركزي رفتم از پيشخدمت تقاضا كردم به اتاق پيشه وري بفرستد پيشه وري پرسيد پسرم با من چكار داشتي؟ موضوع را به ايشان شرح دادم زنگ زد كارپرداز آمد پرسيد پول مردم را چرا نمي دهيد؟ گفت در صندوق موجود نقد نداريم يكي دو روز ديگر پول خواهد رسيد پرداخت مي كنيم گفتند همه كارمندان اينجا  از جيب خودشان طلب ايشان را بپردازند هر وقت رسيد از صندوق بردارند و دستور اجرا شد.

در سالروز درگذشت شادروان شيخ محمد خياباني محوطه سيد حمزه محل مقبره شيخ شناسايي و بازسازي و گلباران گرديد پس از سقوط فرقه مجددا قبر را از بين بردند.

 

نوشتن نظر
نام:
عنوان:
BBCode:Web AddressEmail AddressBold TextItalic TextUnderlined TextQuoteCodeOpen ListList ItemClose List
نظر:

كد:* Code
من اين نظر را دوستانه جهت تماس ارسال ميكنم


بيننده: 103

  ارسال نظر
RSS نظرها

Powered by AZCMS

 
   

تصاویر

آمار سایت

 

 

معرفی کتاب

 
 
 
 
 
 
 
 
 
AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS
AZCMS AZCMS AZCMS
 
   
 
AZCMS AZCMS AZCMS
AZCMS AZCMS AZCMS
   
AZCMS AZCMS AZCMS