غرض
از نگارش اين مقال يادآوري فني از فنون ادبي ميباشد كه در ازمنه گذشته جهت بيان
اتفاقهاي مهم و تاريخي در قالب عبارات و الفاظ با معاني عميق و شيرين ادبي بكار
ميرفته و قرنها در محاق نسيان و كتمان مانده است و ستارههاي پر تلألؤش در افقهاي
دور سوسو ميزند.
طي
ادوار گذشته شعرا و مورخين، زمان وقوع حوادث و اتفاقات مهم را به طريق مختلف بيان
نمودهاند. گاهي اين روشها با بيان عبارات موزون ادبي و مضامين و مفاهيم عميق
تلميح شده است. يكي از مهمترين اين طرق استفاده از حساب جُمّل يا حساب ابجد است.
عبارت
«عدل مظفر» كه بر سنگي مرمرين و بيضوي منقور بود و زماني بر سردر مجلس شورا
خودنمايي ميكرد، هر چند كه در ظاهر مبيّن عدل و معدلت مظفرالدين شاه قاجار ميبود.
ليكن همانا كتيبه مصوبه مجاهدتهاي عصر مشروطه و نص فرمان مشروطيت را با خود ميكشيد
و در محاسبة تاريخ آن سال 1324 هـ. ق را تداعي مينمود.
بي
گمان حاج حسين آقا نخجواني با تأليف كتاب «مواد التواريخ» مرجع و مأخذ ارزشمندي
براي علاقمندان اين فن پديد آوردهاند . حاج حسين آقا نخجواني جمع زيادي از مادههاي
تاريخ را از ازمنة گذشته و عصر حاضر در كتاب «مواد التواريخ» گرد آورده است. خود
آن را در چهارده سفينه منقسم نموده و تاريخ آغاز نگارش كتاب را عبارت (مواد
التواريخ) به حساب ابجد 1299 شمسي قرار داده است. نظر به اينكه كتابت آن بيست و دو
سال طول كشيده است، مرحوم عليرضا خان وقايعي متخلص به رضايي از شعراي تبريز سال
اتمام كتابت كتاب را عبارت (سفينه في السفينه) يعني سال 1321 شمسي نگاشته است.
فن
حساب جُمّل يا ابجد كه جهت بيان تاريخ وقايع مهم در قالب كلمه، عبارت، جمله يا
مصرعي از بيت شعري به كار گرفته ميشود، علاوه بر آنكه فنّ حساب، محاسبه و رياضيات
است، نيز از ظرايف فنون شعريه ميباشد و جزء صنايع مستظرفه مانند موسيقي، خطاطي،
نقاشي و امثال آنهاست. نحوه ساختن آن كه با طبايع ادبي و بدايع شعري وابستگي
تنگاتنگ دارد، چنين است كه ابتدا ماده (جوهر) تاريخ را كه بيانگر وقوع حادثه
تاريخي است، ميسازند و سپس شعري در قالب قطعه يا قصيده ياغزل بر آن پرداخته ميگردد.
براي
يادآوري و آگاهي خوانندگان اين سطور از چند و چون برابرسازي الفاظ و
عبارات
با اعداد و تاريخها نخست صور هشتگانه حروف جُمّل و سپس جدول
ارزشي
حروف 28 گانه عربي را ذيلا ميآوريم:
ابجد،
هوّز، حطّي، كلمن، سعفص، قرشت، ثخذ، ضظغ
جدول
ارزشي حروف 28 گانه عربي:
حرف
معادل
عددي
حرف
معادل
عددي
حرف
معادل
عددي
ا
1
ي
10
ق
100
ب
2
ك
20
ر
200
ج
3
ل
30
ش
300
د
4
م
40
ت
400
هـ
5
ن
50
ث
500
و
6
س
60
خ
600
ز
7
ع
70
ذ
700
ح
8
ف
80
ض
800
ط
9
ص
90
ظ
900
غ
1000
در
مورد چهار حرف زبان فارسي كه اضافه بر 28 حرف عربي است لازم است توضيح دهيم:
گ
هم ارز ك «20» و چ هم ارز ج «3» و پ هم ارز ب «2» و ژ هم ارز ز «7» محاسبه خواهد
شد.
براي
مثال «عدل مظفّر» را از طريق جدول ياد شده محاسبه مينماييم:
1324=
200+ 80+ 900+ 40+ 30+ 4+ 70
كه
مبين سال 1324 قمري، سال صدور فرمان مشروطيت است.
قديميترين
تاريخي كه به حساب ابجد از شعراي فارسي زبان به نظر رسيده و با حروف مقطعه ابجد
گفته شده از مسعود سعد سلمان است كه در تفويض حكومت هندوستان به سيف الدوله محمود
بن ابراهيم گفته شده است و مطلع و مقطع آن چنين است:
چو
روي چرخ شد از صبح چون صحيفه سيم
ز
قصر شاه مرا مژده داد باد نسيم
كه
پادشاهي صاحبقران شود به جهان
چو
سال هجرت بگذشت تي و سين و سه جيم
كه
محاسبه تاريخ آن چنين است: 469(هـ ق)= 400(ت) +60 (س)+3 (سه) × 3 (ج)
قديميتر
از نيمه دوم قرن پنجم هجري ماده تاريخي به حساب جُمّل يا حروف مقطعه ابجد از فارسي
زبانان به نظر نرسيده است. حكيم انوري ابيوردي در تعريف و تاريخ عمارت مجدالدين
ابوطالب از سادات موسوي بلخ قصيدهاي گفته كه متضمن ماده تاريخ است. سه بيت از آن
چنين است:
اي
نمودار سپهر لاجورد
گشته
ايمن چون سپهر از گرم و سرد
هم
سپهر از رفعت سقفت خجل
هم
بهشت از غيرت صحنت به درد
بوده
در نرد و فرح نقشش به كام
تا
(فرح) تاريخ اين نقشست و (نرد)
كه
(فرح نرد) 542 هـ. ق تاريخ عمارت است.
بسياري
از خوانندگان اين سطور از مسجد امام (مسجد شاه عباس صفوي) در اصفهان بازديد كردهاند
و اشعاري را كه حا كي از چگونگي ساختمان مسجد است و بر در بزرگ ورودي آن نقش بسته
ملاحظه نمودهاند. مقطع اين اشعار كه نمايانگر تاريخ اتمام ساخت مسجد است، چنين
است:
فكر
تاريخ كرد واهب و گفت
«شد
در كعبه در صفاهان باز»
كه
مصرع دوم بيت در حساب جُمّل به 1046 هـ. ق دلالت ميكند. محاسبه آن ذيلا آمده است:
7+1+2+50+1+5+1+80+90+200+4+5+2+70+20+200+4+4+300
هـ
ق 1046=
حافظ
حسين كربلايي تبريزي ماده تاريخ اتمام نگارش كتاب روضات الجنان و جنات الجنان را
«زيارات قبور اوليا» قرار داده كه مطابق با سال 975 هـ ق است و محاسبه آن چنين
است:
هـ
ق 975= 1+10+30+6+1+200+6+2+100+400+1+200+1+10+7
خواجه
شمسالدين محمد حافظ شيرازي در ماده تاريخ وفات شيخ بهاءالدين، قاضي عصر شاه شجاع
چنين گويد:
بهاء
الحق و الدين طاب مثواه
امام
سنت و شيخ جماعت
چو
ميرفت از جهان اين بيت ميخواند
بر
اهل فضل و ارباب براعت
به
طاعت قرب ايزد ميتوان يافت
قدم
در نه گرت هست استطاعت
بدين
دستور تاريخ وفاتش
برون
آر از حروف (قرب طاعت)
كه
تاريخ (قرب طاعت) معادل 782 هـ. ق است و به حساب حروف جمل بدين صورت ميباشد:
هـ.
ق 782= 400+70+1+9+2+200+100
حساب
ابجد كه در قالب شعر و جملات لطيف و ظريف و برلطايف ادبي و صنايع شعري مشتمل است،
يك ورزش فكري و رياضت ادبي نيز است. از جمله عبارت (نورالله مرقده) 672 هـ. ق
تاريخ وفات خواجه نصيرالدين طوسي، (طاب ثراه) 718 ه.ق تاريخ شهادت خواجه رشيدالدين
وزير سلطان ابوسعيد بهادرخان و عبارت (الخير في ما وقع) 1148 هـ. ق تاريخ جلوس
نادرشاه افشار است. در تاريخ بناي مسجد صاحب الامر تبريز، كه به حكم جعفرقلي خان
دنبلي ساخته شده، مونس از شعراي آن عصر چنين گفته است:
جهان
عزّ و شان جعفر قلي خان
كه
حكمش را قضا گرديده منقاد
ز
جودش حاتم طائي به ناله
ز
قهرش رستم دستان به فرياد
نبندد
حق به رويش در، كه الحق
در
طاعت به روي خلق بگشاد
چو
آبادان شد اين مسجد به تبريز
از
آن نيكو نهاد نيك بنياد
رقم
زد كلك مونس بهر تاريخ
(زحكم
خان شد اين مسجد، آباد)
1208 هـ. ق
در
تاريخ بناي مقبره نادرشاه در مشهد مقدس كه حسبالامر نادر ساخته و پرداخته شده،
نشاء تبريزي اين قطعه را به زبان تركي گفته است:
شه
شهان فلك رتبه نادر دوران
كيم
اولدي أمرينه تابع جهاندا هر كيم وار
بو
بقعه، صورت اتمامه چون قرين اولدي
نداي
هاتف غيب ايلدي منه اشعار
بهشت
دن بير اثر دور بو، نشاء دنياده
گرگ
كه يازيلا تاريخي (جنت آثار)
1155 هـ. ق
براي
ساختن ماده تاريخ قواعدي لازم است كه بايد مراعات شود. از جمله گوينده ماده تاريخ
بايد حروف مكتوب را به حساب آورد. مثلا در كلمات اسحق و اسمعيل، الف مقصوره حساب
نميگردد و در كلمات الجنّه و الرّوضه و امثال آنها، اگر در حال وقف است مثل «دخل
الجنّه» بايد آخر الجنّه (هاء) حساب شود، و اگر اضافه شود مثل «جنّه الفردوس» بايد
آخر جنّه، (تاء) حساب شود. همچنين حروف مشدد را يكي حساب ميكنند. غير از لفظ
جلاله كه هميشه با دو لام محاسبه ميشود. ماده تاريخ اغلب طوري گفته ميشود كه نام
و نشان شخص يا كيفيت واقعه هر چه باشد از عبارت آن مفهوم گردد. مثلا در تاريخ يكي
از زلزلههاي تبريز كه بسيار سخت بوده و خرابي زيادي به بار آورده اين ماده تاريخ
را گفتهاند: (از زلزله شد خراب) 1194 هـ. ق كه هم تاريخ زلزله و هم كيفيت واقعه
بيان شده است. در اوايل استادان بزرگ، تاريخ را به عبارت فارسي، بدون اينكه به
حساب جُمّل مربوط باشد، گفتهاند و بيشتر فردوسي، سعدي، ابن يمين و سنايي بدين نحو
تاريخ گفتهاند و در اشعارشان تاريخي به حساب جُمّل ديده نشده است. بعضي از شعرا
ماده تاريخ را به طور «معما» گفتهاند. مثلا از گفته هلالي خراساني در تاريخ وفات
قاضي نظام از علماي زمان سلطان حسين بايقرا در سنه 900 هـ. ق:
رفت
قاضي نظام از عالم
داشت
شصت و سه سال آن سرور
گر
تو تاريخ فوت او خواهي
نام
را از نظام بيرون بر
اگر
«نام» را از «نظام» بيرون كنيم. (ظ) ميماند كه سال 900 هـ. ق را حاكي است. بعضي
ديگر از شعرا، جمله يا عبارتي را تاريخ گفتهاند كه لفظاً و معناً هر دو تاريخ
است. مثلا شيخ فيضي در تاريخ وفات ملا عزالي مشهدي كه از شعراي دربار اكبر شاه
بوده و اصلاً اهل خراسان، ولي ساكن هند بوده و در دربار مذكور به لقب ملك الشعرايي
ملقب گرديده، گفته است:
قدوة
نظم غزالي كه سخن
همه
از طبع خداداد نوشت
خامه
چون بر كف انديشه نهاد
نكته
پي در پي استاد نوشت
نامة
زندگي او ناگاه
آسمان
بر ورق باد نوشت
عقل
تاريخ وفاتش به دو طرز
(سنه
نهصد و هشتاد) نوشت
980 هـ ق
مثال
ديگر از اين طريق گفته الفتي ساوجي است كه در تاريخ اتمام نگارش رياض الصّنايع در
علم عروض تأليف خود، اين قطعه را گفته است:
رياض
الصّنايع چو اتمام يافت
به
امداد توفيق پروردگار
طلب
كردم از كلك، تاريخ آن
رقم
زد (چل و هشت سال هزار)
1048 هـ. ق
عبارت
(چل و هشت سال هزار) به حساب جُمّل نيز هزار و چهل و هشت ميشود. به صورت زير:
هـ.
ق 1048= 200+ 1+7+5+30+1+60+400+300+5+6+30+3
همان
گونه كه ملاحظه ميكنيد، عموماً در موارد ياد شده عمل رياضي معمول، عمل جمع است.
ليكن بعضي از شعرا به طرز ديگري ماده تاريخ گفتهاند. بدين معني كه از يك جمله،
عبارتي را موضوع ميكنند و لفظ ديگري از آن كم يا بر آن ميافزايند و اين طرز را جمعوخرج
گويند. يعني علاوه بر عمل جمع، عمل تفريق نيز به جاي خود در آن دخيل خواهد بود.
مثال از گفته ميرزا زينالعابدين خان تفرشي مستوفي كه در تاريخ بناي باغي چنين
گفته است:
بلبلي
سر به درون كرد پي تاريخش
مژده
آورد به بيرون كه بگو (باغ ارم)
(باغ
ارم) 1244 به اضافه «ب» 2 سر بلبل 1246 ميشود. مژده را كه 56 است، بيرون ميكنيم
1190 هـ. ق باقي ميماند كه تاريخ بناي باغ است.
همچنين
ملك الشعراء فتحعلي خان صبا در تاريخ فوت آقا محمدخان قاجار و جلوس فتحعلي شاه
قصيدهاي گفته كه مصرع دوم بيت آخر آن به همان طرز جمع و خرج متضمن تاريخ است. چند
بيت از مطلع و مقطع قصيده چنين است:
چرا
غمگين نباشد دل، چرا خرّم نگردد جان
كه
هم از ياري اختر و هم از ياري يزدان
به
حسرت سوي جنّت شد ز تخت خسروي قيصر
به
عشرت زيب مسند شد به قصر قيصري خاقان
غرض
شاه كهن چون شد به سوي گلشن جنّت
شد
از شاه جوان عالم به سان روضه رضوان
رقم
زد منشي طبع صبا از بهر تاريخش
ز
«تخت» (آقا محمدخان) شد و بنشست (باباخان)
اگر
از كلمه «تخت» 1400، (آقا محمدخان) را كه 845 است كم كنيم، (باباخان) را كه 657
است، اضافه نماييم حاصل 1212 هـ ق ميشود كه تاريخ فوت آقا محمد خان قاجار و تاريخ
جلوس فتحعلي شاه قاجار (باباخان) است.
محقق
فقيد جعفر سلطان القرائي ضمن مطلبي كه در سوگ علي اكبر دهخدا نوشته و به زمان خويش
در مجله يغما چاپ شده است، با اشارت به طرز جمع و خرج مذكور، چنين گويد:
از
«لغت»، «نامه» گر جدا خواني
رحلت
خواجه دهخدا داني
كه
به حساب ابجد چنين است: هـ ش 1334=(نامه)96- 1430 (لغت)
مصرع
«برگي» از «درخت آسمان هنر» افتاد، از قطعه شعري از نگارنده، به طريقه جمع و خرج
ياد شده، حاوي ماده تا ريخ به سال شمسي در وفات «استاد برگي» هنرمند نقاش است و
محاسبه آن چنين است:
در
محاسبه فوق مدّ كلمه «آسمان» هم ارز با «الف» بوده و 1 محسوب شده است.
تك
بيت زير از نگارنده متضمن ماده تاريخ به سال قمري در وفات حجةالاسلام والمسلمين
مرحوم آقا سيد حمزه حسيني اسفهلاني است بدين صورت:
پرسيدم
از رفيقي، تاريخ فوت او گفت
«درد،
آه، رفت حسيني در چلّه ي حسيني»
ه.ق1423=208
+7+680+138+204+48+138
درد،آه، رفت، حسيني،در،چلهي،حسيني
كه
هم مبيّن روز وفات يعني اربعين حسيني و هم از حساب جُمّل بيانگر سال 1423 هـ ق
است.
هشتم
مرداد ماه يادآور وفات استاد فقيد مرتضي رسام نخجواني است. عبارت «آه» از «غم
فراقي» در مادّه تاريخ رحلت ايشان به طريق جمع و خرج مذكور از جانب نگارنده ساخته
شده است. قطعهاي منظوم نيز بر آن عبارت در وزن عروضي «مفعولُ فاعلاتٌ، مفعولُ
فاعلاتٌ» به وسيله نگارنده پرداخته شده است. ابياتي چند از آن ذيلا آورده ميشود:
رسام
نخجواني، رفت از جهان فاني
در
ماتمش بگريد، خصم و رفيق جاني
نقشش
چه بي بديل است، افسوس رفت از دست
رسام
حاذق آمد، در باغ جاويداني
دل
را سپردهام من، بر آبرنگ استاد
با
چشم دل نگه كن: معرفت و معاني
پرسيدم
از وفاتش، طبع امين ندا زد:
«آه»
از «غم فراقي»، شد فوت نخجواني
تاريخ
وفات استاد مرتضي رسام نخجواني:
ه.ق1424=7-1431
آهازغم فراقي
در
محاسبه فوق نيز مدّ كلمه «آه» همانند «الف» 1 محسوب شده است.
ماده
تاريخ زير نيز به طريقه جمع و خرج مزبور به وسيله نگارنده در وفات والده ماجده
ساخته شده، سپس در سوگ او ابياتي چند بر آن پردازش شده است:
وا
حسرتا از جمع ما نور و صفاي خانه رفت
دردا،
دريغا، محنتا آن مادر از كاشانه رفت
دردم
همي گردد فزون، از گردش اين چرخ دون
چشمم
سرشك جوي خون، آنگوهر دردانه رفت
گشته
شب و روزم تهي، گريم به سوگش من ولي
گويم
به فرياد جلي، آن مونس يكدانه رفت
خالي
شد آن پيمانهام، خاك جهان شد بر سرم
آخر
شكست آن ساغرم، از پيش من جانانه رفت
پرسيدم
از طبع امين، در حالت بغض و غمين
ناگه
ندا شد پر طنين،آن «شادي» از «غمخانه»
رفت
تاريخ
وفات به سال شمسي 1381=315-1696
سال
«غم و حرمانم»، سال 1385 شمسي، سال وفات فاضله عارفه، حاجيه خانم فاطمه سلطان
القرائي عمّه نگارنده مي باشد كه توسط تحرير كننده اين سطور ابياتي چند بر آن
پرداخته شده است:
افسوس
و دوصد هيهات، پژمرد گل و بستان
درد
و الم و محنت، شد خانه دل ويران
دوريش
بنتوانم، از درد همي نالم
بر
خويش همي پيچم، آه از الم هجران
هم
جانم و هم جانان، نالم ز غم حرمان
جويم
فرجي از او، بر درد دلم درمان
يا
رب زچه من نالم، از چه بخودم بالم
از
بخت بد خويشم يا چرخ دگرگردان!؟
شد
مادر فرزانه در زير تراب اينك
حسرت
و صد افسوسم، از دست برفت آسان
كو
آن دم خاقاني، كو آن سر سلطاني
شد
زير «رخ» خاكش، از «اسب» بشد خاقان
جان
من و جان او، كي دست رسد بر او
هيهات
دگرجوئي، بوئي ز تن جانان
هر
كو كه به خاك تو با گريه روان گرديد
بر
خاك شده مفتون، بر خاك شده حيران
هيهات
دگر گيتي چون تو صنمي آرد
چون
تو نه دگر زايد فرزانه اين دوران
با
حيرت و بغض و درد، پرسان شدم از تاريخ
آمد
رقم جُمّل، لرزان نفس و نالان:
سال
«غم وحرمانم»! شد مادر تو از دست
(1385 شمسي)
با
آب دو چشم خود، بنويس رقم «سلطان»
فنّ
ديگر طريقه زُبُر و بيّنات است و آن از اين قرار است كه زُبُر، نخستين حرف ملفوظ
از نام كامل عربي هر حرف است و ما بقي آن را بيّنات خوانند. مثلاً: از حرف «الف»
زُبُرش برابر «ا» است كه ارزش آن به حساب جُمّل «يك» است و بيّنهاش «لف» است كه
ارزش آن به حساب جُمّل «110» است و از حرف «با» زُبُرش «ب» با ارزش«2» و بيّنهاش
«ا» با ارزش «يك» است و به همين ترتيب از حرف «جيم» زُبُرش «ج» با ارزش «3» و
بيّنهاش «يم» با ارزش «50» است و الي آخر.
شيخ
بهايي عليه الرحمه در اول كتاب جامع عباسي كه آن را به نام «شاه عباس» تأليف نموده
جملهاي گفته كه از آن نام «شاه عباس» كشف و ظاهر ميشود و عبارت آن اين است كه:
اسم اشرفش «يعني شاه عباس» از بيّنات (خَلَّدَ اللهُ مُلكَهُ) ظاهر و هويدا است.
حروف عبارت « خَلَّدَ اللهُ مُلكَهُ » به ترتيب عبارتنداز: خا، لام، دال، الف،
لام، لام، ها، ميم، لا م، كاف و ها. كه به ترتيب بيّنات آنها عبارتنداز: ا- ام-
ال- لف- ام- ام – ا- يم- ام- اف- ا. كه ارزش آنها با حساب جُمّل خواهد بود:
439=1+81+41+50+1+41+41+110+31+41+1 كه مجموع
شماره بيّنات يعني 439 برابر ارزش زُبُر نام «شاه عباس» با حساب ابجد نيز است كه
آنهم 439 است:
439=
60+1+2+70+5+1+300
موضوع
ياد شده را شيخ بهايي با ابياتي چند بدين صورت بيان نموده است:
شاه
عباس خسرو ايران
تاج
بخش شهان و شاه جهان
حق
نمود اندرين خجسته لقب
نكتهاي
بس عجيب و رمز عجب
كه
چون اين نام بر زبان رانند
(خَلَّدَ
اللهُ مُلكَهُ) خوانند
بيّنات
و زُبُر اگر داني
يابي
اين نكته را به آساني
تا
ابد مُلك مُلك شاه من است
بيّنات
و زُبُر گواه من است
مرحوم
محمد باقر خلخالي نيز به طريقه زُبُر و بينات تاريخ كتابت منظومة ثعلبيّهاش را
بيان نموده است. وي در آخر آن منظومه ابياتي را تحت عنوان خاتمه كتاب آورده است،
به شرح زير:
بحمدالله
كتاب ثعلبيّه
تمام
اولدي عجب شيرين قضيّه
عوام
النّاسه يازدوم بو كتابي
موجّه
اونلارا قيلديم خطابي
ديوب
چوخ مضحكه ائتديم ظرافت
اونون
ضمنينده هم يازديم نصيحت
نه
چون كي خلقه حق آجي گلوبدور
ظرافت
سوزلري شيرين اولوبدور
قاريشديرديم
ايكيسين گلدي حاله
يتيشدي
منتهاي اعتداله
بو
خدمتدن صورا گر مرد بدخواه
تعرض
ايلسه الحكم لله
خبر
آلسا بيري آديمي بالفرض
اوزوم
اوز آديمي قوي ايليوم عرض
«فنون معرفت دن خاليم من
محمد باقر خلخاليم من»
(1305 ق)
بو
فردين آخرين نظم صوابي
بيان
ايلوبدي تاريخ كتابي
بينّات
بيت ما قبل آخر حاوي سال 1305 قمري، تاريخ كتابت ثعلبيّه ميباشد كه حقيقتاً مرحوم
محمد باقر خلخالي در ابداع و انشاي آن اعجاز نموده است. محاسبه تاريخ آن آورده ميشود:
و
مجموع ارزشهاي عددي دو مصراع آن بيت، سال 1305 قمري، سال كتابت مثنوي ثعلبيّه
توسط مرحوم محمد باقر خلخالي ميباشد:
ق
1305= 676+ 629
به
طريقه فن زُبُر و بيّنات مذكور، بيتي توسط نگارنده ساخته شده است كه از طريق آن
فن، بيانگر سال 1387 شمسي، سال وفات مرحوم صمد سرداري نيا ميباشد و ابياتي چند
نيز بر آن به وسيله محرر اين سطور پردازش شده است به شرح زير:
دريغا
تاريخين سرداري گتدي
گول
اؤلدي بولبولون بازاري گتدي
دريغا
گتدي اول سردار تاريخ
بويانميش
آل قانيله دار تاريخ
او
كي تاريخ يازاردي، روزگارين
يازيلدي
تاريخي، تاريخ نگارين
امينيم
گوز ياشيله ياز سؤزون سن
اورك
سيزلار سادا كؤورن اؤزون سن
سوروشسا
سؤنمه يين شمع حياتين
بودور
كي گوسترير سال وفاتين
«صمد
گرگتدي الدن سويله هيهات
او
علمون دفتري، تاريخه مرآت»
(1387 ش)
بوصون
بيتين حساب بيّناتي
عيان
ايلوبدي تاريخ وفاتي
بيّنات
بيت ما قبل آخر همانطوريكه از فحواي كلام شعر نيز برمي آيد، روشنگر تاريخ ياد شده
مي باشد. بنابر اين با استفاده از عملكرد طريقه زُبُر و بيّنات كه شرح آن گذشت،
ارزش هاي بيّنات حروف مصراع اول بيت ما قبل آخر را كه حاوي تاريخ است به ترتيب
آورده و مجموعشان را محاسبه ميكنيم:
و
مجموع ارزش هاي عددي دو مصراع بيت ما قبل آخر، از طريق فن زُبُر و بيّنات نشانگر
سال 1387 شمسي، سال وفات مرحوم صمد سرداري نيا ميباشد:
ش
1387= 643+ 744
همين
طور مصراع «الهي عشق درياسندا غواص اولدو راجي»، از طريق فن زُبُر و بيّنات ياد
شده، حاكي و روشنگر سال 1293 ق.، سال وفات حاج ميرزا ابوالحسن «راجي» تبريزي مي
باشد كه بوسيله نگارنده ساخته شده و ابياتي چند بر آن پرداخته شده است كه مقطع آن
چنين است:
امين
يازدي وفاتين تاريخيني بيّنه ـ يله
«الهي
عشق درياسندا غواص اولدو راجي»
ق 1293= 1-1294
از
استاداني كه در فن حساب جُمّل مهارت زياد داشتهاند، يكي محمد صادق ناطق متخلص به
اصفهاني است. كه به نوشته مجمع الفصحاء در سنه 1235 هـ. ق فوت كرده است. ماده
تاريخهايي كه وي گفته اغلب قصايد و هر مصرع آنها مادّه تاريخ هستند و واقعاً سحر و
اعجاز كرده است. از جمله قصايد او كه هر مصرعش مادّه تاريخ است، يكي قصيدهاي است
كه در تذهيب گنبد و منارههاي بقعه حضرت معصومه (س) در قم از طرف فتحعلي شاه قاجار
در سال 1218 هـ ق انجام گرفته، گفته است. اين قصيده 62 بيت دارد كه يك صد و بيست و
چهار مصراع ميشود و هر مصراع آن تاريخ است. كه يك صد و بيست و چهار تاريخ ميشود.
عجبتر آنكه اين عبارات كه در اول قصيده ثبت نموده نيز تاريخ 1218هـ ق هستند:
(بسماللهالرحمن
الرحيم باسم موجود كريم) 1218 هـ ق
(اين
قصيده مسما بقصيده معجزيّه است) 1218 هـ ق
(شصت
و دو بيت) 1218 هـ ق
(و
يك صد و بيست و چهار مصرع) 1218 هـ ق.
دو
بيت از مطلع قصيده چنين است:
اين
قبّه، گلبني است بزيور بر آمده (1218 هـ ق)
يا
پاك گوهري است پر از زيور آمده (1218 هـ ق)
اين
دوحه ايست كامده از جنّت العلا (1218 هـق )
يا
كوكبي است سعد و منّور بر آمده (1218 هـ ق)
يكي
ديگر از استادان اين فنّ فتحالله متخلص به خرّم كردستاني است كه قصيدهاي در بناي
مسجد جامع كردستان گفته كه تمام مصرعهاي اول ابيات آن 1227 هـ ق سال آغاز و كليه
مصرعهاي دوم ابيات 1228 هـ ق سال اتمام بناي مسجد است. اين قصيده بيش از سي بيت
دارد كه سه بيت از آن آورده ميشود:
منت
ايزد را ز عدل والي ايّام شد (1227 هـ ق)
اين
همايون سرزمين بس به ز فردوس برين (1228 هـ ق)
كرد
از عون و عنايتهاي ربّاني بنا (1227 هـ ق)
مسجدي
و مدرسي در اين ملطف سرزمين (1228 هـ ق)
باد
خرّم از عطاي و لطف يزداني مدام (1227 هـ ق)
بر
علوّ همت و اعطاء والي، آفرين (1228 هـ ق)
از
ديگر استادان فن حساب ابجد كه مهارت زياد داشت. ميرزا اسماعيل خان تفرشي متخلص به
«دبير» متوفي به سال 1322 هـ ق است. او در اين علم كتابي جامع به نام (نخبه
التواريخ) دارد، كه از آغاز اسلام تا سلطنت مظفرالدين شاه قاجار به نظم و نثر ماده
تاريخ گفته است. از جمله در قتل ناصرالدين شاه قاجار گفته است: (هفدهم روز ماه
ذيقعده) كه به حساب ابجد سال 1313 هـ ق ميشود. البته بسيار خوب گفته، زيرا كه در
اين تاريخ علاوه بر سال، ماه و روز را نيز معين نموده است.
برخي
از شعراي معاصر نيز بر اين فن دست يازيده اند. به ذكر نمونه هايي از آنها مي
پردازيم.آقاي محمد حسن كاردان شيرازي در تاريخ ملي شدن نفت، اين قطعه تاريخي را
بيان نموده است:
منّت
ايزد را كه ملّي گشت نفت
دور
استعمار و بدبختي، برفت
تا
به كي از مال قومي ژنده پوش
لُرد
پوشد جامه زرينه بفت
بود
تا آن قيد، اسارت سخت تر
تابه
دندان بشكني پولاد تفت
همّت
مردانه كوه از جا كند
حل
كند همت چنان اشكال زفت
آهنين
بازوي ملّت، عاقبت
حق
خود را از كف غاصب گرفت
چونكه
از حق خواستم، تاريخ آن
بانگ
غيبي گفت: «ملي گشت نفت»
(1330 هـ ش)
در
تاريخ بناي دانشراي پسران تبريز، استاد جلال همائي، قصيده و مادّه تاريخي گفته كه
چند بيت از مطلع و مقطع آن آورده ميشود:
ساحت
مشكوي اين دانشسرا
مشك
افشان و عبير آميز باد
از
سموم جهل و آفات خزان
بر
كئار اين گلبن نو خيز باد
دانش
آموزانش را دامان پاك
از
خطاي جهل در پرهيز باد
ساغر
دولت به كام عشرتش
دايم
از دور فلك لبريز باد
زنده
از دانشسرا، تبريز كرد
زنده
نامش تا به رستاخيز باد
از
همائي خواستم تاريخ، گفت:
«زنده
از دانشسرا تبريز باد»
1316 هـ ش
در
تاريخ اتمام بناي مدرسه شبستر، به نام «گلشن راز»، محمد علي صفوت از ادبا و فضلاي
تبريز، اين قطعه را گفته است:
دميده
گشت روح دانش اندر پيكر كشور
كه
تن را زندگي آري به نيروي روان گردد
چو
مرآت جمال حق بود دانش، روا باشد
كه
بستايند در هر محفل، او ورد زبان گردد
پي
تاريخ اين كاخ تمدن، خامه صفوت
بدينسان
زد رقم كان يادگار هر زمان گردد
مدد
از باطن شيخ شبستر شد، قلم بنوشت:
«سراي
دانش و فرهنگ الها جاودان گردد»
1317 هـ ش
امروزه
در محله قديمي شتربان تبريز، شاعر گرانمايهاي زندگي ميكند كه در گفتن مادّه
تاريخ اهتمام زياد نموده و فن در محاق مانده حساب جُمّل را ترويج كرده است. او
استاد علي نظمي است كه در اول مهرماه 1306 شمسي در تبريز چشم به جهان هستي گشود.
استاد نظمي مؤلف تذكره دويست سخنور است و همچنين ديوان شعري دارد كه چندين بار چاپ
شده است. اشعار نغز و مواد تاريخ محكمي دارد. خود در اين مورد ميگويد:
تاريخ
كسان ز طبع من بايد جست
بس
گفت از اين دست وبسي خواهد گفت
تاريخ
وفات ديگران من گفتم
تاريخ
مرا تا چه كسي خواهد گفت؟
و
از آن جمله است كه در تاريخ وفات استاد محمد حسين شهريار گويد. چند بيت از ابتدا و
انتهاي آن نقل ميگردد:
اي
دريغا! رفت ازين شهر و ديار
شاعر
فحل الفحول روزگار
در
ديار نكته پردازي امير
بر
سرير طرفه گوئي شهريار
در
لطافت شعر وي سحر حلال
در
ظرافت كلك او معجز نگار
نام
عالمگير وي پاينده است
گرچه
بود ايام او ناپايدار
در
جهان پيوسته حاجتمند بود
يارب!
آنجا حاجت او را برآر
از
گذشت خويش نوميدش مكن
در
پناهت آمد او اميدوار
شهريار،
آن كاروان سالار شعر
تا
كه از تبريز ما بربست بار
گفت
نظمي از پي تاريخ وي:
«شهر
ما اينك بود بي شهريار»
1367 ه. ش
همچنين
در تاريخ وفات «پژمان بختياري» چنين گفته است:
«پژمان»
سخن سنج سخندان، ناگه
كرد
از دنيا به جانب عقبي ره
آن
سوخته شاعري كه در ماتم وي
چرخ
از سر خويشتن برافكند كله
يك
فرقه ز دوريش كند خاك به سر
يك
دسته زماتمش كند جامه سيه
سالار
سخنوران كه در ملك ادب
عمري
دگران سپاه بودند، او شه
استاد
و سخن شناس و مضمون پرداز
فرزانه
وراد و قابل و كار آگه
«نظمي»
به چنين بلند طبعي، باشد
از
وصف كمال او، زبانم كوته
جستم
چو ز روز و ماه و سال فوتش
گفتند
كه: «شنبه دوم آذر مه»
1353 هـ ش
ملاحظه
ميكنيد كه عبارت (شنبه دوم آذر مه) استادانه گفته شده است، چه هم حاكي روز و ماه
است و هم از حساب جُمّل بيانگر سال وفات حسين پژمان بختياري است.
فن
حساب ابجد مانند اكثر فنون و صنايع بديعي و ادبي در پهنه تاريخ دچار تحول و فرود و
فرازهايي شده است. اما به طور كلي با گذشت زمان اين چشمه جوشان از رونق افتاده و
ستاره افول آن در دور دورهاي افق سوسو ميزند. خصوصاً با ظهور فناوريهاي نوين،
بسياري از فنون قديم به وادي فراموشي سپرده شدهاند، كه صد البته تحولات عظيم و
لحظهاي علوم و فنون و تأثيرات شگرف آن در زندگيجوامع بشري بر كسي پوشيده نيست. لكن فنون و دانستههاي پيشينيان زيربناي
فرهنگ و مدنيت يك ملت را ميسازند و چه خوب است كه ضمن احياء، ترويج و شناساندن
آنها به نسل جديد، در تجلي و بهينه سازي و تلفيق آنها با علوم و فنون و نوآوريهاي
روز بكوشيم، كه به قول شيخ اجل سعدي شيرازي: