AZCMS
AZCMS AZCMS AZCMS
 

This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it به وب سایت ادبی - تحقیقی رضا همراز خوش آمدید. لطفا با درج نظرات و پیشنهادات خود ما را در پربارتر نمودن این وب سایت یاری نمائید. This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it

 
 
AZCMS AZCMS AZCMS
AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS
 

منوی اصلی سایت

ورود به سایت






كلمه عبور را فراموش كرده ام
ايحاد نام كاربري در سایت

خبرخوان ها

   

یوسف خزدوز/ عضو مرکز غیبی تبریز
نوشته شده توسط پروفسور اوان زگال   
10 مرداد 1393 ساعت 12:44

از مشهدی یوسف خزدوز در کتب و مطبوعات دوره مشروطیت مانند روزنامه انجمن یادی نشده است بجز اینکه وی توسط همقطاران خودش اعدام گشت.
منبع اصلی ما در باره وی خاطرات کریم طاهرزاده بهزاد، قیام آذربایجان در انقلاب مشروطه ایران، است . او گزارش میدهد که خزدوز یکی از اعضای مرکز غیبی، که رهبریت سری مجاهدین تبریز بود و وی آنرا
در رابطه مستقیم با حزب سوسیال دمکرات در باکو میدانست،[1] طاهرزاده خزدوز را در مرحله بالائی از روشنفکری و پیشرفتگی قلمداد نمیکند بلکه از او بعنوان یک بازرگان و تاجر نام میبرد که زمرۀ « اشخاص ... ساده و بی تجربه که در عمر خود بغیر از چشیدن طعم زجر و شکنجه و توسری خوردن و مظلوم واقع شدن مزه ای از حیات نچشیده بودند.»[2] وی همچنین او در میان بیست نفر از سخنوران و نویسندگان تبریز میشمارد[3] اگر چه که هیچگاه وی را هم ردیف

سخنواران تحصیل کرده تر و دنیا دیده تر قرار نداده[4] و سخنان و خطابه های او را هم پایه خطابه های میرزا حسین واعظ نمیدانست.[5] اگر چه که در جای دیگر می نویسد:



[1] کریم طاهرزاده بهزاد، قیام آذربایجان در انقلاب مشروطیت ایران، ص. 45.

[2] همان، ص. 62.

[3] همان، ص. 21.

[4] همان، ص. 385.

[5] همان، ص. 425.

ارسال نظر | بيننده: 3

ادامه نوشتار
 
مشهدی محمد عمو اوغلو اسکوئی
نوشته شده توسط مهدی عارفی اسکوئی - ایشیق   
10 مرداد 1393 ساعت 12:36
  • عضو مرکز غیبی
  • بعد ازنهضت مشروطیت، محمد علی شاه قاجار چنان خفقان شدیدی در کشور ایجاد کرده بود که امکان هر گونه فعالیت سیاسی و نظامی را از مردم سلب کرده و در این میان فکر و اندیشه‌ای جز خفه کردن جنبش مردم و به خاک و خون کشیدن آن نداشت! در این راستا کسانی از میان مردم به قیام و مبارزه علیه شاه قاجار برخاستند که یکی از این دلیرمردان آزاده و قهرمان نامدار مشروطیت « مشهدی محمد عمو اوغلوی اسکوئی » بود.
  • مشهدی محمد عمو اوغلو اسکوئی در یک خانۀ کوچک واقع در کوچۀ دباغلار محله بازار اسکو چشم به جهان گشود. پدرش علیمحمد از شخصیتهای بنام اسکو  و فرزند نیز خصلت پدر را به ارث برده بود.
  • شادروان « طاهرزاده بهزاد » می‌نویسد: « عمو اوغلو از جمله انقلابیون آگاه و مجاهد دلیری بود که در طول عمر با تمام وجودش با استبداد داخلی و استعمار خارجی مبارزه کرده و برای استقرار آزادی و به خاطر سربلندی و بهزیستی هموطنانش جان عزیزش را در راه آرمان مقدسش نثار نمود. این مبارز پاکباخته نه تنها یک انقلابی در راه رسیدن به هدف بود بلکه پیکارگری سازمان‌ده و شیر میدان نبرد بود.»
  • وی در طول زندگی خود همیشه با شرف و انسانیت زیست و در هر شرایط علاوه بر ایفای وظایف انقلابیش همیشه یار و یاور ستمدیدگان و مظلومان بود. احمد کسروی در کتاب تاریخ هیجده ساله آذربایجان در بارۀ مشهدی محمد عمو اوغلو چنین می‌نویسد:
  • « مشهدی محمد عمو اوغلو از اسکو بود، اسکو جای دلیران است و همیشه از آنجا مردان گردن فراز و غیرتمند برخیزد. لوطی‌های اسکو در تبریز بنام می‌بودندی. عمو اوغلو در جوانی به قفقاز رفته و در آنجا کار می‌کرده، ولی چون نهضت مشروطیه برخاست به ایران بازگشته و در تهران از همدستان حیدر عمو اوغلو بود، که به محمد علی شاه قاجار بمب انداختند. پس از فرو نشستن جنگ‌های سال 1287- 1288 مشهدی محمد عمو اوغلو به تبریز آمد. چون مرد بنامی بود آزادیخواهان ارجش نهاده و او را یکی از سردستگان گرفتند و کلانتری سرخاب و ششگلان را به او سپردند. ولی این مرد حال‌های شگفتی داشت در جایی که کلانتری بخش بزرگی از شهر تبریز را در دست می‌داشت و همیشه سر و کارش با تفنجچیان و جنگجویان می‌بود و این کار را به نیکی انجام می‌داد و از سوی دیگر همچون خداشناس پاکدل در تاریکی شب یاد بینویان می‌کرده و با رخت ناشناس نان و پول به در خانه‌های ایشان می‌برده!»

ارسال نظر | بيننده: 2

ادامه نوشتار
 
فرازهايی از زندگی شادروان حاج رسول صدقيانی
نوشته شده توسط صمد صانع زاده   
09 مرداد 1393 ساعت 11:41

از موسسین مرکز غیبی تبریز و انجمن سعادت استانبول

                                                               

      زنده ياد حاج رسول صدقياني فرزند خَلَف آذربایجان، به سال 1247 هجری شمسی در تبريز محله دَوَچي (شتربان) كوچه صدقياني­ها در خانواده­اي متدين و تاجر پيشه ديده به جهان گشود. دوران كودكي و نوجواني را به تعليم و تربيت و كسب سواد پرداخته و چون به سن بلوغ فكري رسيد ، شغل پدر (بازرگانی) را پيشه خود نموده و برای بسط تجارت به قفقاز، تركيه عثماني (استانبول) و چند کشوراروپایی همچون اتريش و . . . سفر كرده و از پيشرفت آنها و تحولات جهانی آگاه و هر بار با دلي آکنده از شور و شوق به سرزمین مادری باز مي­گشت.

ارسال نظر | بيننده: 11

ادامه نوشتار
 
سيد حسن شريف زاده
نوشته شده توسط صمد سرداری نيا   
09 مرداد 1393 ساعت 11:35

اگر پرستش اشراف نيست مسلك حزبی

                   خلاف مسلكيان من شريف زاده پرستم

 اين بيت را يكی از دوست داران زنده ياد سيد حسن شريف زاده, در وصف آن مجاهد نستوه سروده است. مجاهدی كه در سن 28 سالگي,  بعد از سال ها تلاش خستگی ناپذير, در راه آزادی هم ميهنانش, شربت شهادت نوشيد و به  ابديت پيوست. سيد حسن شريف زاده, اين روحانی جليل القدر, از زعمای روشنفكر انقلاب مشروطيت در آذربايجان بود كه از سال ها پيش از آن در دوران نوجوانيش, در بيداری افكار مردم و آشنا كردن آنها به حقوق حقه خويش تلاش كرده و در طليقه نهضت, از جمله پيشگامانی بود كه  در تشكيل هيئت مديره انقلاب و راهبری آن جنبش مردمي, نقش اساسی ايفا نمود. وی با نطق های آتشينش, نه تنها آذربايجانی ها را در  پيوستن به صفوف مجاهدين تشويق ميكرد,  بلكه  چنان شرری ?به جان باسكرويل انداخت كه آن جوان آمريكائي, پس از شهادت اين انقلابی نامدار, مجنون وار به سنگرهای شام غازان شتافت و با خون خود, نهضت مردم آذربايجان را حقانيتی مضاعف بخشيد.

روان شاد سيد حسن شريف زاده در سال 1298 ه.ق (مهدی بامداد-شرح حال رجال ايران-ج1-ص334) در يك خانواده محترمی در شهر تبريز ديده به هستی گشود. مرحوم دكتر مهدی مجتهدی (عاكف), اين همشهری مبارزش را چنين معرفی ميكند:

ارسال نظر | بيننده: 10

ادامه نوشتار
 
مير علي‌اكبر سيدسرّاج و روزنامه تكامل1
نوشته شده توسط دكتر سیروس برادران شكوهي   
07 مرداد 1393 ساعت 08:41

مرحوم محمد علی خان تربيت مي‌نويسد: «روزنامه‌ايست هفتگي با چاپ سربي به مديريت ميرعلي‌اكبر سراج كه در
40
1339 ق منتشر مي‌شد»2 روزنامه زبان زناني، مورخ 14 ربيع‌الثاني 1339 قمري طلوع روزنامه را بدين قسم خبر داده است:

بير پري سينميش قوشي گوردوم بو گون گلزارده

باشليب شوريله، ناله، شكوة هجران ائدر

سسلنيردي باغبانه: غافل اولما باغدن

بيله كيم گلچين داراشميش گلشني ويران ائدر

كاش اولا ايران خرابه، خاصه آذربايجان

مردمي خونريزدور، بير قانه يوز مين قان ائدر

هر طرفدن راه چاره گر بو گون مسدود اولوب

اي گوگل چوخدا ملول اولما خدا ديوان ائدر

اولسا هر كسده بو گون حبّ وطن، ناموس دين

بير بئله انسانه «خازن» جانيني قوربان ائدر.

«اكراميّه مرحوم منصور تقی زاده»

«شماره اول و دوم روزنامه تكامل به قطع مرغوب از تبريز در اين پست به اداره رسيد. روزنامه مذكور سياسي، ادبي و اخلاقي است و در تحت مديريت صاحب امتياز خودآقاي (سيدسراج) هفته‌اي يك بار چاپ و پخش مي‌گردد3.

ارسال نظر | بيننده: 14

ادامه نوشتار
 
سندی منتشر نشده از ابوالضیاء شبستری
نوشته شده توسط ناصرالدین حسن زاده   
06 مرداد 1393 ساعت 16:01

عضو برجسته  ی مرکز غیبی تبریز

در بین اوراق  و اسناد چاپ ناشده  کتابخانه و آرشیو خصوصی ام سندی یافت شد که مربوط به روزنامه  ی  « ایران نو  » است که بعد از روزنامه  مجاهد  به  مدیر مسئولی سید محمد ابوالضیاء شبستری منتشر می شد . نیک می دانیم که سید محمد شبستری در کارنامه مطبوعاتی خویش  این روزنامه ها  را  دارد .1- حدید 2-روزنامه مجاهد 3- روزنامه ایران نو 4-شاهسون . متاسفانه از حیات سراسر مبارزه این مرد سیف  و قلم اطلاع دهان سوزی در  دست نیست .

ارسال نظر | بيننده: 22

ادامه نوشتار
 
حاج علی دواچی / دانتون انقلاب مشروطیت
نوشته شده توسط رضا همراز   
05 مرداد 1393 ساعت 15:23
  • تبر ز صاعقه بر دوش چون تبر داران
    عبور می کند از بیشه های شب ، باران
  • ز پشت پنجره ها با هراس می نگرند
    هزار چشم به غلطیدن سپیداران
  • دمیده از افق خواب ها  سپیده ولی
    گواه ظلمت یلداست چشم بیداران
  • به یاد سرخ تو ای شیر خفته! می نالند
    به همنوایی طوفان تمام نیزاران
  • کدام فصل در این باغ آشیان کرده ست؟
    که لب ز نغمه فرو بسته اند جو باران
  • همان حکایت سرخ تو و زمانه ی توست
    سر بریده ی عطار و تیغ تاتاران
  • بیا! که خشم هراسان گزمگان گوید
    شکسته اند قُرق را دوباره عیاران .
  •                                                         رضا شعبانی
  • شادروان حاج علی دواچی که به خطا و اشتباه در بعضی از منابع از وی با عنوان دوافروش ذکر کرده اند؛ یکی دیگر پیشگامان و مجاهدان انقلاب مشروطیت و از اعضای برجسته مرکز غیبی تبریز بود. چنانکه می نویسند " دواچی یک مجاهد شش دانگ و همه چیز تمام بود .
  • روزنامه می نوشت ؛ بمب می ساخت ؛ دارو درست می کرد ؛ مشورت می داد ؛ نقشه می کشید و تیر اندازی می کرد .

نظرات (2) | بيننده: 103

ادامه نوشتار
 
درد دلی با همشهری خودم آقای علی دایی
نوشته شده توسط سعید فیوضات   
04 مرداد 1393 ساعت 17:39

آقای علی دائی

بنده یکی از همشهریان شما هستم .و البته شاهد میباشم که  در اکثر مکانهای عمومی و حتی خانه ها، عکس جنابعالی را نصب نموده اند که این نشان دهنده میزان سپاس گذاری وعلاقه مردم اردبیل به شمااست، که صد البته ناشی از درخشش شما و درنتیجه درخشش نام اردبیل میباشد. حال این سوال مطرح است، که آیا شما هم به همشهریان خود علاقمند هستید؟ آیا حداقل در فروشگاهی که به نام خودتان در محله اسماعیل بیگ اردبیل دایرنموده اید این مورد دیده میشود؟ برای رسیدن به جواب اتفاقی را که برای بنده در فروشگاه شما پیش آمده، نقل میکنم.

اخیرا به فروشگاه شما مراجعه ودرخواست کفش کتانی ریبوک(شاید نام رادرست ننوشته باشم)نمودم.فروشنده شما با بیان اینکه کفش ریبوک به اتمام رسیده کتانی آدیداس را به من پیشنهاد نمودند. کفشی که در ویترین قرار داشت بزگتر از شماره پای بنده (41) و به شماره( 42 )بود.

بنده درخواست کفش شماره 41 رانمودم که بلافاصله فروشنده شما آن را به من تحویل داده وخواستار مقایسه آن با کفش نایک نمود. بنده کفش آدیداس را انتخاب نموده و مبلغ3950000 ریال راکه آقای پشت میزنشین شما عنوان نمودند از طریق کارت پرداخت نمودم. بعد از مراجعه به منزل و استفاده از کفش متوجه بزرگ بودن آن که باعث زدگی پای بنده میشد گردیدم .وقتی به دنبال یافتن شماره کفش در قوطی آن بودم متوجه قیمت روی قوطی که مبلغ 3290000ریال بود، گردیدم. وضمنا متوجه شدم که شماره کفش 42 میباشد. به فروشگاه شما مراجعه و فیش را نشان داده و درخواست بررسی نمودم. متصدی فروشگاه شما که میهمان شهر ما میباشند (از تکلم ایشان به زبان فارسی متوجه گردیدم)، بدون هیچگونه توضیح یا عذر خواهی مبلغ اضافه را مسترد نمودند. بعد حقیر مشکل سایز 42 راعنوان نمودم. فروشنده شما خط بسیارریز پیشانی کتانی را نشان داده وعنوان نمودندکه: این کفش قابل برگشت نیست.

ارسال نظر | بيننده: 36

ادامه نوشتار
 
دختر باتوم‌خورده
نوشته شده توسط حافظ خیاوی   
03 مرداد 1393 ساعت 11:52

گفتم: «همین جا تشریف داشته باشید، الان صدایش می‌کنم» و از پله‌ها آمدم بالا. با لباس راحت رفته بودم پائین؛ شلوار ورزشی و زیر پیراهنی. با آن شلوار کثیف مهدی پاک آبروم رفته بود. خواستم شلوار درست و حسابی بپوشم، روی زیر پیراهنی، پیراهنی بپوشم، تنبلی کردم، نپوشیدم. من از کجا می‌دانستم که کی آن پائین منتظرم نشسته است. گفتم حتما مثل همیشه، یکی از بچه‌هاست. تعارفی که با آن‌ها نداشتم. وقتی شماره‌ی اتاق ما از بلندگو بلند شد، گفتند که یکی از اعضای اتاق 309 بیاید پائین، همین‌جوری که در خوابگاه می‌چرخیدم، رفتم پایین. اصلا فکرش را هم نمی‌کردم که همچون کسی آن پائین منتظرم نشسته باشد.


لباس پوشیدم. موهایم را مرتب کردم، به موهایم روغن زدم. دستی به سر و روی کفشم کشیدم و، رفتم پائین. به کسی هم چیزی نگفتم که کجا می‌روم، با کی می‌روم. خیلی هم به سرعت لباس پوشیدم. نمی‌خواستم کسی بپرسد که کجا می‌روم. به ارسلان هم که خوابیده بود، چیزی نگفتم. بیدارش نکردم تا همه چیز را برایش بگویم، یا حتا ازش اجازه بگیرم؛ گفتم بگذار بخوابد، گفتم بگذار یک بار هم که شده ما هم نامردی کنیم.
رفتم پایین. مرا که دید از پله‌ها می‌آیم پائین، بلند شد. جلوش ایستادم. گفتم برویم. با تعجب نگاهم کرد. گفتم: «چرا ایستاده‌اید؟ مگر نگفتید که بروم و صدایش کنم؟» لبخند زد. آمدیم بیرون. گفت: «آدم شوخی هستید؟» گفتم حالا کجایش را دیده‌اید. گفتم: «کدام وری برویم، برویم بالا، یا برویم پائین؟» با دستم بالا و پائین خیابان را نشان دادم. گفت که برویم بالا، خلوت‌تر است. راه افتادیم.

 

ارسال نظر | بيننده: 33

ادامه نوشتار
 
صلح ماهنی سی
نوشته شده توسط نوروز گنجعلی   
02 مرداد 1393 ساعت 17:35

 

آنا قلبیم اودلانیر
سؤز دوشنده دعوادان.
بس دئییلمی ای اینسانلار
تؤکولدو قان، آخدی قان؟!
بس دئییلمی آنا تورپاق
سو ایچدی گؤز یاشیندان؟!

ارسال نظر | بيننده: 40

ادامه نوشتار
 
زیبا شناسی حمام حور
نوشته شده توسط سعیدوعلی فیوضات و نوشین پیشکار   
01 مرداد 1393 ساعت 18:08

وقتی وارد حور شدیم، از دیدین بنای قدیمی حمام واقع در مرکز آن در حیرت فرو رفتیم. بلافاصله از خودرو پیاده شده و از نزدیک به مشاهده قامت تاریخی، زیبا اما زخم خورده یکی دیگر از آثار پدرانمان پرداختیم. اثری که همانند سایر اثرهای به جا مانده از پدرانمان که هنر شهرمان را با افتخار به نمایش می گذارند مورد بی مهری قرار گرفته است. زیبایی گنبد هایی که نقشه ساخت و فرم آنها کاملا متفاوت می باشند. ما را مجذوب خود نمود. بعد از عکس برداری از جهات مختلف و زخم های تحمیل شده به آن شروع به بررسی جزئیات نمودیم. فنداسیون یا(بینؤره) بنا از سنگ قبرهایی که نشان از تاریخ قبل از اسلام دارند،ساخته شده ، و یکی از آن سنگ ها که به ادعای اهالی دارای نقوش زیبا و عجیبی بوده با تخریب قسمتی از بنا مورد سرقت سودجویان قرار گرفته. با مشاهده زخم عمیق بر پیشانی ورودی بنا متوجه غیبت شناسنامه نشان دهنده بنا شدیم، که به ادعای اهالی تاریخ مرمت ، ساخت  و نام حمام در  آن سنگ حک شده بوده و به سرقت رفته است.

ارسال نظر | بيننده: 42

ادامه نوشتار
 
روزنامه‌های مشروطة دوم و کاربُرد ترکی آذربایجانی
نوشته شده توسط ناصرالدين پروين   
31 تیر 1393 ساعت 17:25

نگاهی گذرا به روزنامه‌های غیر فارسی این دوره

شانزده سال و اندی فاصلة سقوط استبداد صغیر و به تخت نشستن پهلوی اول است. در این مدت، به جز فارسی، ده زبان مختلف دیگر (ترکی، کردی، عربی، ارمنی، سُریانی، فرانسه، انگلیسی، روسی، آلمانی، عبری) در پیآیندها (روزنامه‌ها و مجله‌ها)ی ایران به کار رفته است. از آن میان، وجود خبرنامه‌ای به آلمانی، از دایرة حدس بیرون نیست، اما آگهی‌های آلمانی در روزنامه‌ها دیده شده است. عبری نیز، جز به صورت متن‌های مذهبی سه روزنامة فارسی‌زبان یهودیان نیامده است؛ در عین حال، دوتا از آن‌ها، به فارسی و خط عبری به چاپ می‌رسیدند.

     از 60 عنوانی که 8 زبان دیگر را به کار برده‌اند، 34 عنوان به زبان ارمنی بودند و این، برابر با حدود 58 درصد مجموع روزنامه‌ها و مجله‌های غیرفارسی یا دوزبانه است. زبان فرانسه، با 5 نشریه‌ای که سراسر به این زبان چاپ می‌شدند و 11 عنوان دوزبانه، در مرحلة بعدی قرار دارد؛ اما حجم این نشریه دست کمی از مجموع نشریه‌های ارمنی‌زبان نداشته است. برای نخستین بار، دو گویش کردی (سورانی و کُرمانجی) و همچنین زبان انگلیسی نیز به روزنامه راه یافتند و چنان که اشاره کردم، نخستین آگهی‌های آلمانی هم دیده شد. افزون بر این، پاره‌ای از اطلاعیه‌های سفارتخانه‌های بیگانه به زبان‌های اروپایی به چاپ می‌رسیدند. به این‌ها، باید گویش‌های مشهد و رشت را نیز ــ اگر چه تنها به صورت شعر طنزآمیز بوده‌اند ــ افزود.

ارسال نظر | بيننده: 32

ادامه نوشتار
 
<< << < < 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 > > >> >>

صفحه 1 - 12 از 1115
   

تصاویر

آمار سایت

 

 

معرفی کتاب

 
 
 
 
 
 
 
 
 
AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS
AZCMS AZCMS AZCMS
 
   
 
AZCMS AZCMS AZCMS
AZCMS AZCMS AZCMS
   
AZCMS AZCMS AZCMS